آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٦١ - اخبار باب
فردا عصايش را بدست گرفت و بر بلندترين بام كاخش بر آمد و ايستاد و بر عصايش تكيه زد تا بشادى بر همه ممالكش نگاه كند و خوش باشد بدان چه داده شده ناگاه چشمش بجوانى زيبارو و خوشپوش افتاد كه از يك گوشه كاخش درآمد، چون سليمان او را ديد گفت: چه كسى تو را بكاخ آورد با اينكه من خاستم امروز تنها باشم باجازه كه در آمدى؟
جوان گفت: پروردگار اين كاخ مرا راه داد و باجازه او آمدم، سليمان گفت پروردگارش سزاوارتر است بدان از من، تو چه كسى؟ گفت: من ملك الموتم، گفت: براى چه آمدى؟ گفت: آمدم جانت را بگيرم، گفت انجام ده آنچه را فرمان دارى، اين روز شاديم بود و خدا نخواست بىاو شاد باشم.
همان تكيه بر عصا ملك الموت جانش را گرفت، و مرده بر عصا تكيه زده بر جا ماند تا خدا خواست و مردم بدو نگاه ميكردند و ميپنداشتند زنده است و در باره او بوسوسه و اختلاف افتادند، برخى گفتند: سليمان اين همه روز تكيه بر عصا ايستاده بىخستگى و بيخواب و بيخوراك و بىنوشابه او پروردگار ما است و بايد او را بپرستيم گروهى گفتند: سليمان جادوگر است و چشم بندى كرده و در واقع چنين نيست، و مؤمنان گفتند سليمان بنده و پيغمبر خداست و خدا بهر چه خواهد كار او را راست آورد.
و چون اختلاف بالا گرفت خداوند موريانه را فرستاد تا در عصايش تنيد و درونش را خورد و شكست و سليمان برو از بالاى كاخ بزمين در افتاد و جن از موريانه قدردانى كردند، از اين رو موريانه در جايى نباشد جز اينكه آب و گل دارد، و آنست قول خدا عزّ و جلّ «و چون انجام داديم مرگش را رهنما نشد آنان را بر مرگش جز جانور زمين كه عصايش جويد و در افتاد روشن كردند پريان كه اگر غيب دانستند در عذابى خواركننده نميماندند».
سپس امام صادق فرمود: بخدا آيه چنين فرود نشده و همانا بدين لفظ فرود شده «فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي»