آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٦٢ - اخبار اين باب
فرود آمد از ميوههاش دلش خواست، و خدا تبارك و تعالى دو شاخه بدو فرود آورد از انگور آنها را كشت و چون برگ و ميوه آوردند و رسيدند ابليس آمد و ديوارى گرد آنها كشيد و آدم باو گفت: اى ملعون تو را چه شود گفت اينها از منست، فرمود دروغگوئى و راضى شدند كه روح القدس ميان آنها حكم شود و چون نزد او رسيدند، روح القدس آتشى برگرفت و بر آن دو تاك افكند و شاخه آنها درگرفت تا آدم پنداشت چيزى از آنها نماند و همه بسوزد و هم ابليس چنين پنداشت فرمود: آتش تا آنجا كه بايد درون آنها رفت و دو سوم آنها را بر و يك سوم ماند، روح گفت: آنچه رفت بهره ابليس بود و آنچه ماند از تو است اى آدم در كافى ٩: ٣٩٣- مانندش آمده با سندى.
٤٦- و در همان: ٦: ٣٩٢- بسندش از امام ششم ٧ كه چون خدا تبارك و تعالى آدم را بزمين فرود آورد او را فرمود: تا كشت و كار كند و از درختهاى كاشته بهشت بدو داد چون نخل و تاك و زيتون و انار و آنها را براى نژادش كشت و خود از ميوهاش خورد، پس شيطان گفت: اى آدم اين درختكارى در زمين چيست كه من آن را ندانم با اينكه پيش از تو در زمين بودم؟ اجازه بده من از آن چيزى بخورم و باو نداد.
و در پايان عمر آدم نزد حواء آمد كه گرسنگى و تشنگى مرا بيتاب كرده باو گفت: آدم بمن سپرده كه چيزى از اين كشتهها بتو ندهم زيرا از بهشتند و نسزد كه تو از آن بخورى، گفت: اندكى در مشت من بفشار و نكرد گفت بگذار من آن را بمكم و نخورم، و يك خوشه برگرفت از انگور باو داد، و آن را مكيد و از آن چيزى نخورد بتاكيد حواء و چون از آن كم شد حواء آن را از دهانش بيرون كشيد خدا بآدم وحى كرد ابليس دشمن من و تو انگور را مكيد و من شيره خمر آن را تا آنجا كه نفس شيطان در آنست بر تو حرام كردم، و مى غدقن شد چون دشمن خدا ابليس با حواء نيرنگ زد و انگور را مكيد و اگرش خورده بود تاك از آغاز تا پايان حرام ميشد و هر چه ميوه و خوردنى داشت حرام ميشد