آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٨٥ - اخبار اين باب
جبرئيل مرا بدوش راستش برداشت و نگريستم بيك بقعه از زمين كوهستان سرخ خوشرنگتر از زعفران و خوشبوتر از مشك و بناگاه ديدم كه پيرى در آن بود و كلاه بلندى بسر داشت، بجبرئيل گفتم: اين بقعه سرخ چيست كه خوشرنگتر از زعفرانست و خوشبوتر از مشك؟ گفت: بقعه شيعه تو و شيعه وصيّت على است، گفتم: اين پير كلاه بسر كيست؟ گفت ابليس.
فرمود: از آنها چه ميخواهد؟ گفت ميخواهد آنها را از ولايت امير المؤمنين ٧ باز دارد و بفسق و فجور كشاند گفتم: اى جبرئيل ما را بدان فرود آور و شتابانتر از برق جهنده و چشم تابان ما را بدان فرو آور، و گفتم: اى ملعون برخيز و با دشمنان آنها در مال و فرزندشان شريك شو و در زنهاشان كه تو را بر شيعه من و شيعه على تسلطى نيست و آن زمين قم ناميده شد.
٨٣- در مجالس صدوق- ١٢٢- بسندش از ابن عباس كه چون عيسى ٧ سى ساله شد خدايش به بنى اسرائيل مبعوث كرد، و ابليس در گردنه بيت المقدس بنام افيق باو برخورد و باو گفت: اى عيسى توئى كه از عظمت ربوبيت خود بىپدر پديد شدى، عيسى فرمود: بزرگى از آنست كه مرا پديد كرد و همچنين آدم را و حوا را پديد كرد، ابليس گفت توئى كه از بزرگوارى خدائيت در گهواره بنوزادى سخن گفتى؟ فرمودش اى ابليس بزرگى از آنست كه مرا در نوزادى بسخن آورد و اگر ميخواست لالم ميكرد.
ابليس گفت: توئى كه از بزرگوارى در پروردگارى تا آنجا رسيدى كه از گل شكل پرنده سازى و در آن بدمى و پرواز كند؟ فرمود: بزرگى از آنست كه مرا آفريد و آنچه را كه خواست برايم فراهم كرد.
ابليس گفت: توئى كه از بزرگى پروردگاريت بيماران را درمان كنى؟
فرمودش بزرگى از آنست كه بفرمانش درمان كنم و اگر خواهد مرا بيمار كند.
ابليس گفت: توئى كه از بزرگوارى در پروردگارى بدان جا رسيدى كه مردهها