آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٣٢ - ٣ در مكلف بودن پرى و شيطان
فرستاده شدم، و در آنست از حديث جابر كه مبعوث شدم بهر سرخ و سياه.
و در آنست از ابن مسعود كه ما يك شب بهمراه پيغمبر ٦ بوديم و او را گم كرديم و در واديها و درهها او را جستجو كرديم، گفتيم پريده يا او را ربودند و شب بد گذرانديم و صبح از سوى كوه حراء آمد، گفتيم يا رسول اللَّه تو را گم كرديم و جستيم و نيافتيم و بد شبى گذرانديم، فرمود: دعوت كنى از پريان آمد و با او رفتم و قرآن برايشان خواندم و ما را سر بنه آنها برد و اثر آتش آنها بجا بود، و از آن حضرت توشه خواستند، فرمود: استخوان هر چه بر آن نام خدا برده شده از آن شما است كه بدست شما رسد با گوشت هر چه فراوان، هر پشكلى علوفه چهارپايان شما است، فرمود: با آنها استنجاء نكنيد كه خوراك برادران پرى شمايند.
طبرانى بسند حسن از زبير بن عوام روايت كرده كه رسول خدا نماز بامداد را با ما در مسجد مدينه خواند و چون رو گردانيد فرمود: امشب كدام شما با من مىآيد بمهمانى پريان؟ همه خاموش شدند و كسى از آنها سخنى نگفت و سه بار آن را فرمود، و در راه خود بمن رسيد و دست مرا كشيد و من با او رفتم تا همه كوههاى مدينه از ما دور شدند و بزمين لختى رسيديم، و ناگاه مردان درازى بودند چون نيزهها جامههاشان را از ميان دو پاشان بالا زده بودند چون آنها را ديدم لرزى مرا گرفت كه دو پايم بزمين بند نميشد از ترس، و چون نزديك آنها رسيديم رسول خدا با انگشت بزرگ پايش خطى بر زمين كشيد و فرمود: در ميانش بنشينم و چون نشستم هر هراسى از من برفت و او ميان من و آنها بماند و قرآنى بلند بخواند تا سپيده دميد سپس رو كرد تا بمن گذشت و فرمود بمن برس- و من با او راه رفتم و پر دور نشده بوديم كه بمن رو كرد و فرمود:
نگاه كن آنجا كه آنها بودند كسى را ميبينى از آنها؟ گفتم: يا رسول اللَّه سياهى بسيار است.