آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢١٩ - اخبار اين باب
١٧٠- از انس كه چون نوح سوار كشتى شد ابليس نزد او آمد و گفتش تو كيستى؟ گفت من ابليسم فرمود: براى چه آمدى؟ گفت: آمدم تا از پروردگارت بپرسى آيا من توبه دارم؟ خدا بدو وحى كرد توبهاش اينست كه بگور آدم سجده كند، گفت: من بزنده او سجده نكردم. چگونه بمرده او سجده كنم سربزرگى كرد و از كافران شد.
١٧١- از جناده بن ابى اميه كه نخست خطا حسد بود، ابليس از سجده بر آدم حسد برد چون فرمودش و حسد او را بگناه واداشت.
١٧٢-: ١- ٦٣: از قتاده كه چون ابليس فرو شد آدم گفت پروردگارا او را لعنت كردى چه داند؟ فرمود: جادو گفت: چه خواند؟ فرمود: شعر، گفت: چه نويسد؟ فرمود: خالكوبى، گفت: چه خورد؟ فرمود: هر مردار و هر چه نام خدا بر آن نبرند، گفت: چه نوشد؟ فرمود: هر مستكننده گفت: جايش كجا است؟
فرمود: حمام، گفت: كجا نشيند؟ فرمود: در بازارها، گفت: چه آوازى دارد؟ فرمود: نى زدن، گفت: دامهاش چه باشند؟ فرمود: زنها.
١٧٣- از ابن عباس كه رسول خدا ٦ فرمود: ابليس بپروردگارش گفت:
پروردگارا آدم را بزمين فرو آورده شد، و من ميدانم البته كتب و رسلى خواهند بود، كتب و رسل آنها چيستند و كيستند؟ فرمود: رسولانشان فرشته و پيغمبرانند و كتابهاشان تورات، انجيل، زبور و فرقان، گفت: پس كتاب من چيست؟ فرمود: كتاب تو خالكوبى، خواندنت شعر، و رسولانت كاهنان، خوراكت آنچه نام خدا بر آن خوانده نشود، نوشابهات هر مسكر، و گفتارت دروغ، خانهات حمّام و دامهايت زنان، جار كشت، نى و مسجدت بازارها، ١٧٤- ٢: ١٠٩ در منثور: از ابن عباس كه ابليس در سپاهى از ديوان و پرچمى بصورت مردان بنى مدلج كه خود بشكل سراقه بن مالك بن جعشم بود آمد و گفت: «امروزه كسى از مردم بر شما چيره نيست و من پناه شمايم، و جبرئيل