آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٥٢ - در استعاذه از غول و شيطان
ترمذى گفته: حديث حسن غريبى است، و بخارى هم از ابى هريره مانندش را آورده، و در پايانش ميدانى سه شب است با كه گفتگو دارى اى ابو هريره؟ گفت نه، فرمود ٦ آن شيطان است.
و بروايت حاكم و ابن حبّان از ابى بن كعب است كه بنگاه خرما خشك كنى داشت و ميبافت كم مىشود يك شب پاسبانى كرد و ناگاه بمانند جوان نورسى آمد گويد سلامش دادم و پاسخ داد بمن و گفتم: كيستى دست بمن بده، و دست داد و ناگاه دست سگى بود و موى سگى داشت، گفتم پرى هستى يا آدمى؟ گفت بلكه پرى، گفتم: مىبينم آفرينش ناتوانى دارى، همه پريان چنين باشند؟ گفت پريان دانند كه از من محكمتر ميان آنها نيست.
گفتم: چه تو را واداشت بر آنچه كردى؟ گفت بمن خبر رسيد تو مردى هستى كه صدقه دادن را دوست دارى و خواستم از مالت برده باشم، گفتم: چه پناه دهد ما را از شما؟ گفت: آية الكرسى بخوان كه چون بامداد بخوانى تا شب از ما در امانى و چون شب بخوانى تا بامداد از ما در امانى، گويد: صبح نزد رسول خدا ٦ رفتم و باو گزارش دادم، فرمود: آن خبيث راست گفته و عرب پندارند چون آدمى تنها در بيابان راه رود در صورت آدمى باو نمايان نشود و بدنبال او باشد تا او را از راه بدر برد، و باو نزديك شود و بصورتهاى گوناگون بنظر او آيد تا از ترس او را هلاك كند، گويند چون خواهد آدمى را گمراه كند، آتش افروزد تا در بر آن رود و با او چنين كارى كند، گفتند بصورت آدمى است ولى پاهايش مانند الاغ است و سم دارد.
قزوينى گفته: جمعى از صحابه غول را ديدند يكى از آنها عمر است در سفرى كه پيش از اسلام بشام كرده و او را با شمشير زده و از ثابت بن جابر فهرى هم ياد شده كه غول را ديده و شعرهاى او را بقافيه ياد كرده (حيات الحيوان ٢: ١٣٤ ١٣٧ باب غين).