آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٩٣ - اخبار باب
پناه داد و جوانى در آنها بود كه سرور پريها بود از اينكه آن پيرهمرد او را در پناه گرفته بخشم رفت و شمشير زهرآگين خود را برداشت تا شتر آن مرد را با آن نحر كند و آن پير جلو او را گرفت و گفت:
|
آرام اى مالك بن مهلهل پرتوان |
اين جامه من و اين ازار من اى جوان |
|
|
اين ناقه ز آدمى است تعرض آن مكن |
بردار دست از پناهم و شو براه درست روان |
|
|
با تيغ زهردار بسوى آن شدهاى روان |
اف باد بر قرابتت اى ابو قيطار خان |
|
و شعرهاى ديگرى هم در اين باره سرود و آن جوان در پاسخش گفت:
|
تو خواهى سرفرازى تا كه نام ما فرو گردد |
ابو الغير ار بىجنگ و ستيز اين كار چون گردد |
|
|
مقام و جاه را خواهى كه بىفضلى بدست آرى |
برو زينجا كه باشد سرورى بهر مرا و هم علمدارى |
|
|
كدام از خاندانت سرور و سردار بودندى |
بسردارى ز زاد سروران بايد ستودندى |
|
|
سر خود گير و حد خويش بشناس اى معيكر چون |
مهلهل بن ديارى را مجيرى مىسزد بيچون |
|
آن پير گفت: راست گفتى پدر تو سرور و بهتر ما بود ولى اين مرد را دست بدار و من پس از او در باره كسى با تو ستيزه نكنم، او را وانهاد و او نزد پيغمبر ٦ آمد و داستان خود را بوى گفت و رسول خدا ٦ فرمود: چون هراسى بشما دست داد يا در زمين پريان منزل كرديد بگوئيد «اعوذ بكلمات اللَّه التامات التى لا يجاوزهن برّ و لا فاجر من شر ما يلج في الارض و ما يخرج منها و ما ينزل من السماء