آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٨١ - اخبار باب
فرمود: اى سعد آنها را ديدى؟ گفتم: آرى، قربانت اينان چه كسانى بودند؟ فرمود برادران پرى شما، آمده بودند از حلال و حرام خود پرسش كنند چنانچه شما بپرسيد در باره آنها، گفتم: قربانت براى شما نمايان شوند؟ فرمود: آرى در بصائر- ٢٧- بسندش از سعد مانندش آمده.
در اختصاص- ١٨١- بسندى از اصبغ بن نباته كه ما با امير المؤمنين ٧ در روز جمعه پس از عصر در مسجد بوديم مرد درازى كه بدوى مينمود پيش آمد و سلام كرد بآن حضرت و على ٧ باو فرمود: آن پرى كه نزد تو مىآمد چه كرد؟ گفت:
تا اكنون كه برابرت ايستادم مىآيد و قطع رابطه نكرده فرمود: آنچه از او بوده براى اين قوم بازگو، نشست و ما باو گوش داديم.
گفت من در يمن پيش از اينكه خدا پيغمبرش را مبعوث كند در خواب بودم ناگاه نيمه شب يك جنى آمد ما را با پا لگد كرد و گفت بنشين من هراسانه نشستم و گفت: بشنو، گفتم چه بشنوم؛ گفت:
|
در شگفتم از پرى و اشتباهش |
وز سوارى شترها با پلاسش |
|
|
ميرود در مكه دنبال هدايت |
نيست پاكان پرى چون با نجاست |
|
|
كوچ كن سوى گزيده آل هاشم |
بين بچشمانت سرو سردار هاشم |
|
گويد: گفتم: بخدا در فرزندان هاشم خبرى شده يا مىشود و برايم روشن نكرد و اميدوارم كه روشن كند آن شب بيدار ماندم و در اندوه بامداد كردم و در شب آينده نيمه شب كه خواب بودم آمد مرا با پايش لگد كرد و گفت: بنشين و هراسان نشستم گفت: بشنو، گفتم چه بشنوم، گفت:
|
در شگفتم از پرى و از گزارشهاى او |
وز سوارى شترهايش ابا ابزار او |
|
|
ميرود تا مكه ميجويد هدايت را از آن |
مؤمنان جن نميباشند چون كفار او |
|
|
كوچ كن سوى گزيده خاندان هاشمى |
در ميان تپهها و هم بر احجار او |
|
گفتم بخدا در فرزندان هاشم پديده شده يا مىشود و روشن نكرد برايم و