آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٨٧ - اخبار باب
و من نزد او برخاستم و گفتم: اى عمرهگزار خدا عبادتت را بپذيرد، همانا در سرزمين ما بندهها و كمخردانند، و من از آنها بر تو نگرانم، پس سر به كپه خاك بطحاء نهاد و دمش را بر آن گذاشت و بآسمان بر آمد تا آنجا كه او را نديدم.
٧٦- از رقى از ابى طفيل آورده كه زنى پرى در جاهليت نشيمن در ذى طوى داشت و تنها يك پسر داشت و بسيار دوستش ميداشت، و در ميان تيره خود ارجمند بود و زن گرفت و عروسى كرد و روز هفتم بمادرش گفت: من ميخواهم در روز روشن هفت بار بخانه كعبه طواف كنم.
مادرش گفت پسر جانم من از نابخردان قريش بر تو نگرانم، گفت: اميدوارم سالم بمانم باو اجازه داد و در صورت پرى براى طواف رفت و ٧ دور طواف كرد و پشت مقام دور كعبه نماز خواند، و برگشت و يك جوانى از بنى سهم او را كشت و گرد و طوفانى مكه را فراگرفت كه كوههايش ديده نميشدند.
ابو طفيل گفت: بما رسيده بود كه چنين طوفانى از مرگ سرور پريانست، گفت: بامدادان در بنى سهم مردگان بسيارى كه پريان كشته بودند يافت شد كه ٧٠ پيره مرد اصلع بودند جز جوانها.
٧٧- و از ابن مسعود است كه يك آدمى بيرون شد و بيك پرى برخورد و جنى باو گفت: با من كشتى ميگيرى و اگرم بزمين زدى بتو يك آيه بياموزم كه چون هنگام ورود بخانهات بخوانى شيطان در آن نيايد، و كشتى گرفت و آدمى او را بزمين زد و او گفت: آيه الكرسى را بخوان كه هيچ كس بورود در خانهاش آن را نخواند جز كه شيطان از آن بدر رود و مانند خر تيز برآرد.
٧٨- از معاذ بن جبل كه رسول خدا ٦ خرماى زكات را جمع آورى كرد و در اتاق من انبار كرد، و هر روز ميديدم كم مىشود و از آن برسول خدا شكوه كردم فرمود: كار شيطانست و او را بپا.
شب در كمين او نشستم و چون پاسى بسيار از شب گذشت در صورت فيل پيش