آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٦٩ - مسأله ١١ در مورد خيالات
است در اين بحث دقيق و عميق، و حاصلش همانست كه سيد رسل ٦ فرموده «و پناه برم بتو از تو» و خدا داناتر است.
مسأله ١١ [در مورد خيالات]
چون آدمى تنها نشيند و پياپى خاطره در دل گيرد بسا بجائى رسد كه گويا درون دل و مغزش آواز نهانى و حروف نهانى شنود و هم سخنى با او سخن گويد و گفت و گو كند، اين امر وجدانيست و هر كسى در خود دريابد، در اين گونه خاطرات اختلاف است.
فلاسفه گويند نه حروفند و نه آواز بلكه خيال آنهايند و خيال هر چيز اينست كه نمونهاش در ذهن آيد مانند اينكه صورت درياها و اشخاص را در خيال آريم كه خود آنها در خرد و دل نباشند بلكه نمونه و صورت آنها باشد و ميتوان آن را مانند نقش در آينه دانست كه چون نقش آسمان و خورشيد و ماه در آينه افتند خود آنها نباشند زيرا نشدنيست و همانا نقشه و نمونه آنها باشند چون اين را در خيال آوردن ديدنىها دانستى بدان كه حال خيال آوردن حروف و كلمات شنيدنى هم چنين است.
اين عقيده جمهور فلاسفه است، و بسا اعتراض شود كه اين صورتى را كه نام حروف خيالى يا خيال حروف و كلمات بدان نهى، برابر است با حروف و كلمه در ماهيت خود يا نه؟ اگر برابر باشند سخن باين برگردد كه حقائق حروف و اصوات در خيال هستند و در تخيل دريا و آسمان هم حقيقت دريا و آسمان هستند و اگر چه حق وجه دوم است و آن اينست كه حاصل در خيال چيزيست مخالف آنچه در خارج ديده يا شنيده شود.
بنا بر اين پرسش برگردد كه چگونه ما در خود صورت اين ديدنيها را دريابيم، و چگونه اين كلمات و عبارات را در خود بيابيم و ترديد نداريم كه اين حروف در خرد ما دنبال هم هستند؟ اينست پايان گفتگو در سخن فلاسفه.
ولى جمهور اعظم دانشمندان پذيرايند كه اين خاطرات پياپى و دنبال هم