آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٠٢ - اخبار باب
سپس گفتم اى شيخ از ما پرسيدى و پاسخ شنيدى بخدا بگو بدانم تو كه هستى گفت سفاح بن زفرات جنى هستم، و پيوسته بخدا و رسولش مؤمن و مصدق بودم، تورات و انجيل را ميدانم و اميد داشتم محمّد ٦ را ببينم.
و چون جن سركش شدند و از بند گريختند، من در اين جزيره پنهان شدم براى عبادت خدا و يگانهپرستى و يارى پيغمبرش محمّد ٦ و سوگند خوردم از اينجا بيرون نروم تا خروج او را بشنوم، و عمر آدميزاده پس از سكونت من در اين جزيره كوتاه شده كه ٤٠٠ سال ميگذرد، عبد مناف در آن وقت جوان تازه سنى بود و گمان نداشتم تاكنون فرزندى آورده باشد، براى آن كه ما پديدهها را مىدانيم ولى سررسيد عمر را جز خدا نميداند.
واى دو تن بدانيد كه بيش از يك سال راه با آدميان فاصله داريد، ولى اين چوب را بگيريد از زير پايش تكه چوبى برآورد و دو پشته مانند يك چهارپا بر آن سوار شويد كه شما را ببلادتان ميرساند، و رسول خدا ٦ را از قول من سلام برسانيد كه طمع دارم مجاور قبرش باشم، گويد همان كه گفت: انجام داديم و فردا صبح در آمد بوديم.