آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٢٧ - تفسير
و استثناء منقطع است و يا متصل زيرا واداشتن ديگرى بكارى يك بار بزور است و يك بار بوسوسه و تشويق كه اين هم خود تسلطى است.
و آيه دلالت دارد كه شيطان توانا نيست به غش دادن آدمى يا كج كردن اندامش يا ديوانه كردنش چنانچه عوام و اخباريها گويند، وانگه گويد: نبايد مرا سرزنش كنيد بلكه خود را كه از دليل روشن و دانسته دست برداشتيد و بانجام وسوسه من پرداختيد در اين آيه دو پرسش است.
١- معتزله آن را دليل آوردند بچند چيز: يكم: اگر كفر و گناه از خدا بود بايد بگويد نه مرا سرزنش كنيد و نه خود را زيرا كفر مقدر از خدا بود و زور بود دوم ظاهر آيه دليل است بر اينكه شيطان نتواند آدمى را بغش اندازد و اندامش را كج كند و خردش را ببرد چنانچه عوام و قشريها گويند.
سوم دلالت دارد كه سرزنش و كيفر كسى براى كار ديگرى روا نيست و كيفر فرزندان كفار براى كفر پدرشان سزاوار نيست و يكى از اصحاب جواب داده كه اين گفته از شيطان حكايت است و نميشود آن را دليل گرفت. طرف پاسخ داده كه اگر اين گفته او بيهوده و نادرست بود بايد خدا بيان كرده باشد و حكايت اين گفته بيهوده چه سودى داشت، نبينى كه گفته او «إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ» درست است و هم گفته او «و نيست مرا بر شما تسلطى» بدليل اينكه فرمود: «راستى تو را بر بندههايم تسلطى نيست جز كسى كه پيروت باشد از گمراهان» ٢- اين آيه دلالت دارد كه شيطان اصلى همان نفس است زيرا شيطان بيان كرده كه جز وسوسه كارى نكند، و اگر گرايش شهوت و خشم و وهم و خيال نباشد وسوسه اثرى ندارد و اين خود دليل است كه شيطان اصلى نفس است، اگر كسى گويد حقيقت وسوسه چيست؟ گوئيم هر كارى آدمى كند چهار مقدمه مرتب دارد:
چون اندام آدمى كه طبعا درست و سالم باشند براى كردن و نكردن هر دو آمادهاند و تا در دل گرايشى بكردن يا نكردن نيايد كارى نميشود و اين گرايش بايد بحد جزم و تصميم رسد، و اين گرايش نياز به دانستن و اطمينان به سود يا زيان كار دارد و تا چنين دانستن ندارد گرايش بكردن و يا نكردن نتواند، و خلاصه اينكه آدمى