آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٠٠ - اخبار باب
و گويم: پدرم- قده- از شيخ بهائى عاملى- روّح- از يكى اصحاب علامه دوانى نقل كرد كه اين پيشامد براى او واقع شده بدين تقرير كه رفتم بقضاى حاجت و مارى پديد شد بمن و او را كشتم، و گروه بسيارى گردم را گرفتند و مرا دست بگير كردند و بردند نزد پادشاه خود كه بر تختى نشسته بود و بر من دعوى كشتن پدر و فرزند و خويش خود را نمودند چنانچه گذشت و از من پرسيد چه دينى دارى؟
گفتم: مسلمانم، گفت: او را نزد پادشاه مسلمانها بريد من بواسطه پيمان با رسول خدا ٦ نميتوانم در باره او حكمى صادر كنم.
و مرا نزد پيرى كه سر و ريشش سفيد بود و بر تختى نشسته و ابروانش بر ديدههاش ريخته بود بردند و ابروها را از ديده برگرفت و چون داستان را برايش باز گفتيم گفت او را بهمانجا ببريد كه دستگيرش كرديد و رهاش كنيد زيرا من از رسول خدا ٦ اللَّه عليه و آله شنيدم كه هر كه بجز زىّ خود را برگيرد خونش هدر است، و مرا بدين جا آوردند و رها كردند.
١١٧- من در كتاب اخبار الجن شيخ مسلم از قدماء مخالفين بسندش از دعبل بن على خزاعى اين روايت را يافتم كه از معتصم خليفه گريختم و شبى در نيشابور تنها خفتم، و خواستم قصيده در مدح عبد اللّه بن طاهر بسازم در آن شب در اين كار بودم كه با دربسته شنيدم السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته من درون آمدم خدايت رحمت كند، تنم لرزيد و سخت اندوه خوردم گفت نترس خدايت عافيت دهد من يك پرى هم كيش توام و از اهل يمن، يكى از عراق بما وارد شد و قصيدهات را براى ما خواند و من دوست دارم آن را از زبان خودت بشنوم، و برايش خواندم.
|
مدارس آيات خلت عن تلاوة |
و منزل وحى مقفر العرصات |
|
و آن را تا پايان برايش خواندم و گريست تا بيهوش افتاد و سپس گفت: خدايت رحمت كند آيا برايت حديثى باز نگويم كه عقيدهات محكم شود و بتمسك بمذهبت بتو كمك كند؟ گفتم، چرا گفت: مدتها نام جعفر بن محمّد ٧ را مىشنيدم، بمدينه