آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٣٤ - ٣ در مكلف بودن پرى و شيطان
و فرمود: مسلمانانى از پريان و مشركانى از آنها نزد من بمحاكمه آمدند و درخواست كردند كه بآنها مسكن بدهم و مسلمانان را در سر تپهها جا دادم و مشركان را در فرود واديها.
و از ابن عباس روايت است كه پيغمبر ٦ با دستهاى از يارانش رفتند بمقصد سوق عكاظ در حالى كه ديوها از خبرگيرى از آسمان باز داشته شده بودند و نزد قوم خود آمده و گفتند ما را از آسمان باز داشتند و بما تير شهاب زدند، گفتند: سببى دارد كه رخ داده برويد در شرق و مغرب زمين تا چه خبر است؟
و آن دسته كه بسوى تهامه آمده بودند به پيغمبر ٦ برخوردند و يارانش كه در نخله بودند و قصد داشتند بسوى عكاظ بروند و او با اصحاب خود نماز بامداد ميخواندند، و چون قرآن را شنيدند خاموش شدند و گوش دادند و گفتند همين است كه ما را از آسمان جدا كرده و برگشتند نزد قوم خود و گفتند «و راستى كه ما قرآن شگفتى شنيديم» تا دو آيه- ١ و ٢- الجن و اينكه ابن عباس ذكر كرده نخست پيشامد پريان با پيغمبر ٦ بود، و پيغمبر در آنگاه آنها را نديد و همانا وضع آنها بوحى بوى گزارش شد.
شافعى و بيهقى روايت كردند كه مردى از انصار بيرون آمد تا نماز خفتن خواند و پريان او را اسير كردند و سالها مفقود بود تا زنش شوهر كرد و آنگه بمدينه برگشت و عمر از او پرسش كرد و گفت كه پريان مرا ربودند و روزگار درازى نزد آنها بودم و پريان مؤمنى با آنها جنگيدند و بر آنها پيروز شدند و از آنها اسيرانى گرفتند و من ميان آنها بودم، گفتند ما تو را مرد مسلمانى ميبينيم و براى ما اسير گرفتن تو روا نيست و مرا آزاد كردند و مخير كردند ميان آنها بماتم يا نزد خاندانم برگردم و من برگشتن را برگزيدم، و مرا بمدينه آوردند.
عمر گفت: خوراك آنها چه بود؟ گفت: باقلا و هر چه بنام خدا كشته شود و ذبح گردد، گفت: نوشابه آنها چه بود؟ گفت: كف آب كه از آن برآيد.