آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٩ - روايات
سگ يا الاغ كند يا جز آن؟
فرمود: او ناتوانتر است از اين كار و از اينكه آفرينش خدا را دگرگون سازد، كسى كه چنين كند در آفرينش شريك خدا تعالى باشد و خدا بخوبى از آن برتر است، اگر جادوگر چنين توانائى داشت از خود پيرى و درد و بيمارى را دور ميكرد و سفيدى را از سر و فقر را از خانهاش ميزدود.
و راستى يك جادوى بزرگ همان سخن چينى است كه دوستان را از هم ببرد و ياران صميمى را دشمن هم كند، خونريزد و خانه ويران كند و پردهها بدرد، سخنچين بدتر كسى است كه بر زمين گام نهد، بهتر تعريف جادو اينست كه چون پزشكى است جادوگر با مرد كارى كند كه از مجامعت زن دور افتد و پزشك ميتواند آن را درمان كند.
١٥- در تفسير الفرات: بسندى تا امير المؤمنين ٧ كه لبيد بن اعصم يهودى و امّ عبد اللَّه يهودى براى رسول خدا ٦ جادو ساختند در يازده گره و آن را ميان پوسته گل خرما نهادند و در چاهى ميان يكى از درههاى مدينه زير سنگى سپردند كه پله چاه بود، و پيغمبر از خوردن و نوشيدن و شنيدن و دويدن و نزديكى با زنان واماند.
و جبرئيل آمد و سوره معوّذتين را آورد و گفت: اى محمّد چه شده است تو را گفت: نميدانم، حالم اين است كه مىبينى گفت: ام عبد اللّه و لبيد بن اعصم تو را جادو كردند، و آن را بوى گزارش داد و جاى آن را وانمود، آنگه جبرئيل خواند:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ، رسول خدا ٦ آن را خواند و يك گره باز شد، و پيوسته او خواند و رسول خدا ٦ خواند و گره باز شد تا يازده آيه خواند و يازده گره باز شد و پيغمبر برخاست نشست امير المؤمنين ٧ آمد و آنچه را جبرئيل گفته بود بوى باز گفت و فرمود برو و جادو را بياور و آورد و پيغمبر آن را شكست و بر آن تف كرد، و لبيد و ام عبد اللّه را خواست و فرمود: براى چه اين كار را كرديد و بر لبيد نفرين كرد كه خدايت