آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٣٨ - ٣ در مكلف بودن پرى و شيطان
بيابانى بميرى و مرد خوبى تو را كفن كند و بخاك سپارد، گفت: خدايت رحمت كند تو كيستى؟ پاسخ داد از پريان كه قرآن از زبان پيغمبر ٦ شنيديم و از آنها نمانده جز من و همين كه مرده است.
و از عمار بن ياسر روايت شده كه بهمراه رسول خدا ٦ با آدمى و پرى جنگيدم و از جنگ با پريش پرسيدند گفت رسول خدايم ٦ فرستاد از چاهى آب بياورم، و شيطان را در صورت خودش ديدم تا با من جنگيد و او را بخاك افكندم و با حربه يا سنگى بينى او را خون آوردم، رسول خدا ٦ بيارانش فرمود:
عمار در سر چاه بشيطان برخورده و با او جنگيده، و چون برگشتم از من پرسيد و باو گزارش دادم.
و ابو هريره پر ميگفت: كه خدا عمار بن ياسر را بزبان پيغمبرش از شيطان پناه داده، و اين است كه بخارى بدان اشاره كرده بروايت از ابراهيم نخعى كه علقمه بشام رفت و چون بمسجد درآمد گفت بارخدايا بمن همنشين خوبى روزى كن و نزد ابى درداء نشست.
ابو درداء گفتش تو از كيستى؟ گفت: از اهل كوفه گفت: آيا ميان شما نيست يا از شما نيست داننده رازها كه جز خود او نداند يعنى حذيفه؟ گفتم: چرا گفت از شما نيست آنكه خدايش بزبان پيغمبرش از شيطان پناه داده يعنى عمار گفتم: چرا، گفت آيا در شما و يا از شما نيست صاحب مسواك و يا دستبرنجن (و يا پشتى خ ب) گفتم: چرا، گفت: عبد اللّه چگونه ميخواند «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى» را؟ گفتم باو الذكر و الانثى- الحديث و در كتاب خبر البشر است كه چند تن از شاگردان عبد اللّه بن مسعود براى حج بيرون شدند و چون در راه بودند ناگاه مار سپيدى ديدند ميرود و بوى مشك ميدهد، گويد بهمراهانم گفتم شما برويد كه من نروم تا بدانم كار اين مار بكجا كشد؟ درنگى نشد كه مرد و براى بوى مشكى كه داشت او را خوب