آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٧٤ - باز هم در حقيقت جن و پرى
و دليل دوم هم كه تقسيم جسم بلطيف و كثيف و غيره باشد باز به عرض نقض شود كه به كم و كيف بخش پذير است و قدر مشترك ذاتى در ميان بخشها نيست تا برسد بهمانندى در همه ذات و چرا در اينجا نيز چنين نباشد.
و چون اختلاف جوهر اجسام ممكن است و دليلى بر نادرستى آن نيست گفتند رواست كه يك جسم لطيف هوائى مخالف بخشهاى ديگر هوا باشد و بتواند دانش پذير گردد و نيرومند بر كارهاى شگفتآور باشد و بنا بر اين وجود جن و پرى احتمالى است روشن و توانائى آنها بشكل پذيرى گوناگون هم امريست روشن.
قول دوم اينست كه اجسام همه در تمام ذات برابرند و همانند و اينان هم دو دستهاند يكى گويد بنياد و پيكر شرط زندگى نيست چون اشعرى و بيشتر پيروانش و ادله آنها در اين باره روشن و با نيرو است، گفتند: اگر پيكر شرط زندگى باشد يا بايد زندگى بمجموع اجزاء قائم باشد يا هر جزئى زندگى جدا داشته باشد، اولى كه نشدنيست زيرا يك عرض در آن واحد نتواند در چند جا باشد زيرا خرد نپذيرد، و دومى هم نادرست است زيرا اگر اجزاء جسم برابرند و هر كدام زندگى برابر هم دارند و دو مانند را يك حكم باشد، اگر زندگى هر كدام توقف بزندگى ديگرى دارد، دور شود كه محال است، و اگر توقف ندارد و يك جزء ميتواند زنده و دانا و توانا باشد و اراده كند شرط بودن بنياد و پيكره در زندگى نادرست است.
گفتند: دليل معتزله كه بنياد و پيكره شرط زندگى است تنها استقراء است و بررسى كه ما مىبينيم چون بنياد و پيكره تباه شود زندگى از ميان برود و تا تباه نشده زندگى بماند و بايد كه زندگى وابسته به بنياد و پيكره باشد جز اينكه اين دليل ناچيز است زيرا اين گونه بررسى مايع قطع بكلى نشود و دليلى نيست كه حال ناديده چون حال ديده شده است.