آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٢٨ - تفسير
چون چيزى را تصور كند يا آن را سازگار دريابد يا ناساز يابى بىتفاوت و اگر سازگار دريابد بانجام آن گرايد و اگر ناساز بترك آن تصميم گيرد و اگر بىهر دو باشد در او گرايش نباشد، و پس از گرايش جزمى توانائى لازم است.
پس گوئيم هر كار بايد از تركيب دو نيروى توانائى و گرايش باشد كه شيطان در آنها اثرى ندارد اعتقاد بخوب بودن يا بد بودن چيزى كه جز تصور ذات آنست لازم است و شيطان در آن اثرى ندارد چنانچه در گرايش بدانهم بىاثر است و شيطان در اين مقدمات همه هيچ اثر ندارد جز اينكه چيزى را بياد آدمى آرد.
مانند اينكه از چهره زنى غافل است و شيطان آن را بيادش آرد، و بجز اين كار توانائى ندارد و همين است كه خدا از او حكايت كرده كه «وَ ما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي» يعنى نبود از من جز خاطره اندازى و در مراتب ديگر اثر نداشتم و از من نبودند، در اينجا دو پرسش ميماند:
١- چگونه شيطان ميتواند بدرون اندام آدمى در آيد و او را وسوسه كند و خاطره اندازى كند.
و پاسخ اينكه مردم در باره فرشته و شيطان دو قول دارند.
يكم: هر چه جز خدا در خرد از سه بخش بيرون نيست، يا در مكان است، يا حال در مكانى است و يا نه اين و نه آن، و دليلى بر نشدن بخش سوم نيست بلكه دليل بر حتمش بسيار است و آن را ارواح خوانند كه اگر پاك و مقدس باشند فرشتهاند و اگر بد و بدخواه و جسم دوست و تاريكى طلب ديوانند.
بنا بر اين شيطان جسم نيست كه نياز بدرون رفتن بتن داشته باشد، بلكه جوهريست روحانى بدكار و سرگرم بآزار و نفس آدمى هم چنين است و دور نيست بر اين تقدير كه ارواح در جوهر نفس آدمى انواعى از وسوسه افكنند.
و يكى از دانشمندان در اين باره احتمال دومى آورده و گفته: نفس ناطقه آدمى نوع مختلف دارد و هر دستهاى از آنها زير سرپرستى يك روح آسمانيند، يك نوع نفوس آدمى خوش خلق و خوشكردار و شادمان و آسان كردارند و وابسته