آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٦٦ - اخبار باب
و فرمود: تو را چيست؟ خدايت زشت كناد چه شتابى دارى؟ مانند پرنده سرعت داشت گفتم: اين چيست قربانت؟ فرمود: عثم پيك پريانست، هشام اكنون مرده و او ميپرد تا خبر مرگش را بهر شهرى برساند، در كافى (ج ٦ ص ٥٥٣ فروع) مانندش آمده.
٤٢- در مناقب ابن شهر آشوب است كه امام پنجم ٧ فرمود: ابو خالد كابلى روزگارى از عمرش را در خدمت امام چهارم گذراند، و باو ناليد از اشتياق بپدر و مادرش، فرمود: اى ابو خالد فردا مردى از شام آيد كه درجه و مال فراوان دارد و بدخترش از اهل زمين پيشامدى رخ داده، و دنبال پزشكى هستند كه او را درمان كند، چون شنيدى آمده نزدش برو و بگو من او را درمان كنم بمزدى برابر ديه او كه ١٠ هزار درهم است، و بدانها دلگرم مشو كه آنچه جوئى بتو خواهند داد.
فردا بامداد آن مرد و همراهانش آمدند، از بزرگان اهل شام بود در جاه و مال گفت: پزشكى نيست كه دختر اين مرد را درمان كند؟ ابو خالد گفت من او را در برابر ١٠ هزار درهم درمان كنم و اگر بپردازيد شرط ميكنم كه ديگر درد او برنگردد و با او قرار كردند ١٠ هزار درهمش بدهند و او نزد امام ٧ آمد و گزارش داد فرمود: من ميدانم با تو نامردى كنند و بتو نپردازند، اى ابو خالد برو و گوش چپ آن دختر را بگير و بگو: اى خبيث على بن الحسين بتو فرمايد از اين دختر بيرون شو و بدو برنگرد، ابو خالد فرمان را انجام داد و او هم برون رفت و دخترك بهوش آمد و ابو خالد وجه قرار درخواست كرد و باو ندادند و اندوهگين برگشت، امامش فرمود: چرا غمگينت بينم، مگرت نگفتم با تو نامردى كنند آنها را وانه كه البته بتو مراجعه كنند، و چون تو را ديدار كردند بگو: من او را درمان نكنم تا مال را بدست على بن الحسين بسپاريد.
و برگشتند نزد ابى خالد و درخواست درمان كردند و او هم گفت: من درمانش نكنم تا وجه را بدست على بن الحسين ٧ بسپاريد كه مورد اعتماد من و شما است، و پذيرفتند و پول را بدست امام ٧ سپردند، و ابو خالد نزد دختر آمد و گوش چپش را گرفت و گفت: اى خبيث، على بن الحسين ٧ فرمايد: از اين دختر برون