آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٨٤ - اخبار اين باب
على ٧ بسنجيد، و ما دوستى على را بفرزندان خود پيشنهاد ميكرديم، هر كه على دوست بود ميدانستيم فرزند ما است و هر كه دشمن على بود از ما نبود.
٨١- در علل و مجالس صدوق (٢٠٩): بسندى تا سلمان فارسى كه ابليس به چند تن گذشت كه بامير المؤمنين ٧ بد ميگفتند، برابرشان ايستاد گفتند، كيست برابر ما ايستاده؟ گفت منم ابو مره، گفتند: تو سخن ما را نشنيدى؟ در پاسخ گفت: بدا بر شما دشنام داديد سرور خود على بن ابى طالب را، گفتندش: از كجا دانستى كه او آقا و سرور ما است؟ گفت: از فرموده پيغمبرتان ٦ [هر كه را منم مولا و آقا على است مولا و آقا بارخدايا دوست دار هر كه دوستش دارد، دشمن دار هر كه دشمنش دارد، يارى كن هر كه را ياريش كند، و انه هر كه را وانهدش] باو گفتند: تو از دوستان و شيعيان او هستى؟ گفت من از پيروان و شيعه او نيستم ولى دوستش ميدارم، و كسى با او دشمن نباشد جز من در مال و فرزند او شريك شوم، باو گفتند: اى ابا مره در باره على سخنى گوئى؟ بدانها گفت: اى گروه از من بشنويد، اى گروه ناكثان و قاسطان و مارقان من خداى عزّ و جلّ را در دوره جانّ ١٢ هزار سال عبادت كردم و چون خدا آنها را نابود كرد بخداى عزّ و جلّ از تنهائى شكايت كردم و مرا بآسمان دنيا برد و در آسمان دنيا ١٢ هزار سال ديگر بهمراه فرشتهها عبادت كردم.
در اين ميان كه ما به تسبيح خدا عزّ و جلّ پرداخته بوديم و او را تقديس ميكرديم نورى پرپرتو بما گذر كرد و فرشتهها همه برايش سر بسجده نهادند و گفتند سبّوح قدوس، اين نور نه از فرشتهاى مقرب و نه از پيغمبرى مرسل است، اين نور سرشت على بن ابى طالب ٧ است.
بيان: آن لعين اين حديث را براشان گفت تا حجت بر آنها تمامتر شود و عذابشان سختتر گردد زيرا ميدانست كه آن را باور نكنند.
٨٢- در علل- ٢: ٢٥٩ بسندى تا رسول خدا ٦ كه چون بآسمانم برآوردند