آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٧٧ - اخبار باب
٦٢- بصائر الدرجات- ٢٨- بسندش از امام ششم ٧ كه در اين ميان كه پيغمبر ٦ يك روز نشسته بود مردى بدرازى نخله خرما نزد او آمد و سلام كرد و پاسخش داد و فرمود مانند جن و سخنگوئى آنها است، اى بنده خدا تو كيستى؟
گفت: من هام پسر هيم بن لاقيس بن ابليسم پيغمبر ٦ فرمود: ميان تو و ابليس جز دو پدر نيست، گفت: آرى يا رسول اللَّه فرمود: چند سال عمر كردى؟ گفت باندازه عمر دنيا جز اندكى، من هنگام كشتن قابيل هابيل را پسرى بودم سخن فهم، از عصمت باز ميداشتم و به اجسام گردش ميكردم و بقطع رحم فرمان ميدادم و خوراك را تباه ميكردم، پيغمبر ٦ فرمود: چه بد روشى است براى پيرى انديشمند و پسرى نوجوان.
گفت: يا رسول اللَّه من توبه كردم، فرمود: بدست كه توبه كردى؟ گفت بدست نوح كه با او در كشتى بودم و از نفرينش بر قومش گله كردم تا گريست و مرا گرياند و گفت: از اين رو من بر آن كار پشيمانم و بخدا پناهم از اينكه از نادانها باشم.
وانگه با هود بودم در مسجد بهمراه آنان كه مؤمن بودند و او را هم بر نفرين بقومش سرزنش كردم تا گريست و مرا گرياند و گفت. از اين رو من از پشيمانانم و بخدا پناهم از اينكه از نادانها باشم، و من بهمراه ابراهيم بودم كه قومش بدو نيرنگ زدند و او را در آتش افكندند و خدا آتش را بر او سرد و سلامت ساخت، سپس با يوسف بودم كه برادرانش بر او حسد بردند و او را بچاه انداختند و من پيشى گرفتم بر او و او را بنرمى بر تك چاه رساندم، وانگه با او در زندان بودم و او را آرام ميكردم تا خدايش از آن برآورد.
وانگه با موسى ٧ بودم و يك سفر از تورات بمن آموخت و گفت: اگر عيسى را دريافتى سلام مرا باو برسان و بدو برخوردم و سلامش رساندم و يك سفر از انجيل بمن آموخت و گفت اگر محمّد ٦ را دريافتى سلام مرا باو برسان، و عيسى يا رسول اللَّه تو را سلام ميرساند.
پيغمبر ٦ فرمود بر عيسى روح و كلمه خدا و همه پيغمبران خدا و رسولانش تا آسمانها و زمين باشند سلام بر تو اى هام كه سلام را رساندى بگو چه حاجت دارى؟