آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٦٦ - اخبار اين باب
سلام كرد و برگشت رسول خدا بعلى ٧ فرمود: آيا آن شيخ را ميشناسى؟
گفت: نه، فرمود: اين ابليس است على ٧ گفت: اگر مىشناختم با يك زدن تيغ را كارش مىساختم و امتت را از او آسوده مىكردم.
ابليس نزد على ٧ برگشت و گفتش اى ابا الحسن مرا كم گرفتى، نشنيدى خدا فرموده «شريك شو با آنها در دارائى و فرزندهاشان» بخدا با كسى كه تو را دوست دارد در مادرش شركت نكردم.
٥١- و از همان از على بن حسان واسطى كه حديث را بالا برده تا گفته زنى از پريان نزد رسول خدا ٦ آمد و باو از دل ايمان آورد و هر هفته نزد او مىآمد و ٤٠ روز نيامد و باز آمد رسول خدا ٦ باو فرمود: چرا دير آمدى اى جنيه، گفت يا رسول اللَّه رفتم بدرياى گرد جهان براى كارى و بر كناره آن دريا سنگى سبز ديدم، كه بر آن مردى نشسته بود و دست بآسمان برداشته و ميگفت: بار خدايا خواهم از تو بحق محمّد، على، فاطمه حسن و حسين كه مرا بيامرزى.
باو گفتم: تو كيستى؟ گفت: ابليسم، گفتم: اينان را از كجا ميشناسى؟
گفت: من پروردگارم را در زمين چنين و چنان سال پرستيدم و در آسمان چنين و چنان سال و در آسمان ستونى نديدم جز بر آن نوشته بود: لا اله الا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، على امير المؤمنين ايدته به.
٥٢- در همان- ٣٣٩- بسندش از امام ششم ٧ كه ابليس خود را به يحيى بن زكريا ٧ وانمود با هر چه بر او آويخته بود، يحيى باو گفت: اى ابليس اين آويزهها چيست؟ گفت اينها دلخواههاى آدميزاده است كه بدامشان كشم با آنها، گفت: از من هم چيزى هست؟ گفت بسا كه سير بخورى و تو را از نماز و ذكر، گران خاطر سازم.
يحيى نذر كرد كه هرگز غذاى سير نخورد، شيطان نذر كرد كه هرگز اندرز بمسلمانى ندهد سپس امام به حفص- راوى حديث- فرمود: جعفر و خاندانش هم نذر دارند شكم خود را از خوراك پر نكنند و نذر دارند كه هرگز براى دنيا كار نكنند