آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٤١ - ٣ در مكلف بودن پرى و شيطان
و در آنست كه عمر بن خطاب روزى بابن عباس گفت: حديثى بمن باز گو كه شگفتم آرد و خوشم آيد گفت: خريم بن فاتك اسدى بمن باز گفت: روزى در زمان جاهليت بدنبال شتر گمشده خود بيرون شد و آن را در ابرق الغراف جست، و اين نامش دادند چون نواى پريان در آن شنيده شود، گويد: زانو بندش بستم و يك دست او را بالش كردم و گفتم پناه ببزرك اين مكان يا اين وادى- در روايت ديگر به كبير است- ناگاه هاتفى آواز داد و ميسرود.
بخداى ذو الجلال پناه بر* كه حرام و حلال فرود آرد خدا را يگانهشناس و باك مدار* از هراس پريان و هيچ هراس من گفتم:
اى خواننده اين چه خيالافكنى است* آيا رهنمائى است از تو يا گمراه كردنست گفت:
اينست رسول خدا صاحب خيرات* كه ياسين آورده و حاميمات و سورههاى ديگر مفصل باشند* ببهشت و نجات دعوت ميكند بنماز و روزه فرمان ميدهد* و از كارهاى بد و زشت مردم را باز ميدارد گويد: گفتم: تو كيستى؟ خدايت رحمت كند؟ گفت، من مالك پسر مالك رسول خدا مرا فرستاده است بپريان اهل نجد گفتم: اگر كسى اين شتران مرا نگه مىداشت ميرفتم و باو ايمان مىآوردم، گفت من آنان را نگه مىدارم و سالم بكسان تو ميرسانم ان شاء اللَّه و سوار يكى از آنها شدم تا نزد پيغمبر ٦ آمدم مدينه و روز جمعه هنگام نماز بمردم رسيدم و شترم را خواباندم ناگاه ابو ذر نزد من بيرون شد و بمن گفت: رسول خدا ٦ ميفرمايد درآى، در آمدم چون مرا ديد فرمود: آن شيخ كه ضامن شد شترهايت را بخاندانت رساند چه كرد؟ بدان كه آنها را سالم بخاندانت رساند، گفتم: رحمه اللَّه، رسول خدا ٦ فرمود: آرى، رحمه اللَّه و مسلمان شد و خوب مسلمانى شد.