آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٨٤ - اخبار باب
اى سواده برخيز داعى حق براه راست آمده گفتم من در چرتم از من برگشت و ميگفت.
و شعرهاى نخست را تا و احجارها خواند.
شب دوم آمد و مانند آن را گفت و من گفتم خواب آلودهام و بمن پشت كرد سرود ديگر خواند تا گفت از خاندان هاشم است و سرور ايشان چون دنبال دوانشان نباشند، شب سوم آمد و همان سخن نخست را گفت: گفتم من خواب زدهام و پشت كرد و شعر ديگر را خواند كه آخرش «رأسها» است، صبح كه شد يك شتر سوارى از رمه شترانم گرفتم و سوار شدم و نزد رسول خدا ٦ آمدم و در برابرش اين اشعار را خواندم.
(اشعارى كه گذشت با اندك اختلافى) ٧٠- در كتاب محمّد بن مثنى: بسندى از عمار سيستانى كه آمدم درب خانه امام ششم و نخواستم اجازه شرفيابى بگيرم، نشستم و گفتم شايد يكى كه ميرود گزارش باو دهد و بمن اجازه دهد، گفت: در اين ميانه جوانانى گندمگون با ازار و رداء وارد خانه آن حضرت شدند و نديدم كه در آيند.
عيسى شلقان بيرون آمد و مرا ديد و گفت: اى ابو عاصم تو اينجا هستى و بدرون رفت و براى من اجازه خواست و وارد شدم و امام ششم فرمود: اى عمار از چه زمانى تو اينجا بودى؟ گفتم پيش از آنكه آن جوانان گندمگون بشما وارد شوند كه نديدم بيرون بيايند فرمود: آنها گروهى از پريان بودند و آمدند و از امر دين خود بپرسيدند.
٧١- در در منثور- ١: ٥١- از ابى عامر مكى كه فرشتهها از نور آفريده شدند و جانّ از آتش و بهائم از آب و آدم از گل، و فرمانبرى در فرشتهها و بهائم نهاده است و نافرمانى در آدمى و پرى.
٧٢- در تفسير نيشابورى: زهرى از امام چهارم ٧ روايت كرده، در اين ميان كه پيغمبر ٦ با گروهى اصحابش نشسته بود اخترى پرتاب شد و نهان گرديد