آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٧٣ - باز هم در حقيقت جن و پرى
گويند و كمك او را الهام و اگر آن زنده بدخواه است روح ياور را ديو نامند و كمك او را وسوسه.
قول دوم اينست كه پرى جسم است و معتقدان بدان هم دو قول دارند.
يك جسمها در ماهيت از هم جدايند و در يك وصف مشترك و آن جا داشتن و جهت داشتن و دراز و پهن و ژرف بودنست، كه همه اشاره بوصفند و هم ولادت بودن هم ماهيت بودن را نبايد، چون ثابت شده چند چيز در ماهيت كلى خود از هم جدايند و در يك لازم مشتركند و دليل كسانى كه همه اجسام را مانند و هم- حقيقت دانند درست نيست.
دليل يكم اينكه جسم در ذات خود يك تعريف دارد و يك حقيقت است و بايد تفاوت در ماهيت آن نباشد و اگر تفاوتى هست در مفهوم زائد بر آن باشد، دوّم اينكه توانيم جسم را تقسيم كنيم بلطيف كثيف، آسمانى، زمينى و مورد تقسيم مشترك است ميان اقسام و همه جسم باشند. و جدائى از اين اوصاف آمده چون لطافت و كثافت و بالا و پائين.
و گفتند هر دو دليل سستند اما يكم: براى اينكه گوئيم جسم يك حد دارد كه بيان حقيقت آنست مانند عرض كه از نظر كلى يك حدّ و حقيقت دارد و بنا بر اين بايد همه اعراض در ماهيت همانند و برابر باشند، و هيچ خردمندى چنين نگويد، بلكه آنچه نزد فلاسفه درست است اينست كه عرضها هيچ قدر مشترك ذاتى ندارند و در ذات بكلى از هم جدايند زيرا اگر قدر مشتركى باشد جنس آنها گردد و اگر چنين باشد آنها جنس عالى نباشند بلكه نوعها باشند از جنس واحد.
بنا بر اين گوئيم اعراض از نظر كلى عرض يك حقيقت دارند با اينكه ماهيت آنها بكلى از هم جدايند و همانند نيستند و چرا جسم هم چنين نباشد و مانند اعراض كه با هم در تمام ماهيت اختلاف دارند و در يك وصف مشتركند كه عروض بر محل باشد، رواست كه اجسام هم در ماهيت مختلف باشند و در وصف پذيرش اشاره حسّى و جا داشتن و بعد پذيرى مشترك باشند و اين احتمال جواب ندارد.