آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٦١ - اخبار اين باب
خدا دل نهادند و پيرى جلو آمد و گفت: اى ابراهيم چه قصد دارى با اين پسر بچه؟ گفت ميخواهم سرش را ببرّم گفت سبحان اللَّه پسر بيگناهى را سر ميبرى فرمود: خدايم بدان فرمان داده، گفت پروردگارت از آن باز داشته و شيطانست كه بدانت فرمان داده.
ابراهيم فرمود: آنكه مرا تا اينجا رسانده مرا بدان فرمانداده و سخن در گوشم افكنده گفت: نه بخدا فرمانت نداده بدان جز شيطان و در پاسخ فرمود بخدا ديگر با تو سخن نگويم.
و ابراهيم آهنگ سر بريدن كرد، شيطان بوى گفت: اى ابراهيم تو پيشوائى و مردم از تو پيروى كنند و چون سر پسرت را ببرى مردم سر فرزندان خود را ببرند، سخنى با او نگفت و رو بپسرش كرد و در باره بريدن سرش با او مشورت كرد و حديث فداء را كشيده تا گفته ابليس خود را بمادر پسربچه رساند كه در ميان دره ايستاده و بخانه كعبه نگاه ميكرد، باو گفت: پيرى را ديدم او كه بود؟ گفت او شوهر من است گفت بچه پسر زيبائى بهمراه او ديدم؟ گفت او پسر من است، گفت: منش ديدم كه او را خوابانده و كارد كشيده تا سرش را ببرّد.
گفت: دروغگوئى راستى ابراهيم مهربانتر همه مردم است چگونه سر پسرش را ميبرد؟ گفت سوگند بپروردگار آسمان و زمين و بپروردگار اين خانه كه ديدم او را خوابانده و كارد كشيده، گفت: چرا؟ گفت: پندارد كه پروردگارش بدان فرمانش داده، گفت: او را بايد كه پيرو پروردگارش باشد، و در دلش افتاد كه در باره پسرش فرمانى رسيده.
و چون از مناسك خود پرداخت شتابانه از دره مكه بمنى برگشت و دست بر سر نهاده و ميگفت پروردگارا از من مؤاخذه مكن بدان چه با مادر اسماعيل كردى الحديث.
٤٥- در علل: ١٦٣- بسندش از امام ششم ٧ كه چون آدم از بهشت