آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٩١ - اخبار باب
مارى پريشان بود و درنگى نشد كه مرد، و مردى او را در پارچهاى پيچيد و بخاك سپرد، سپس بمكه آمديم و در مسجد الحرام بوديم كه مردى در بر ما ايستاد و گفت كدام شما عمرو را بخاك سپرد؟ گفتيم ما عمرو را نشناسيم گفت كدام آن جانّ را بخاك سپرد گفتيم: اين، گفت او باقيماند ٩ تنى بود كه نزد رسول خدا ٦ آمدند و قرآن از او گوش گرفتند.
٩٣- از كعب الاحبار- ٦: ٤٥- كه چون نه نفر اهل نصيبين از بطن نخله برگشتند، آمدند و عشيره خود را تبليغ كردند و با ٣٠٠ تن نماينده برسول خدا وارد شدند در حجون (كوه مكه) و اخضب (احقب خ ب) آمد و برسول خدا ٦ سلام كرد و گفت: عشيره ما در حجون بديدار شما آمدند، و با رسول خدا ٦ براى يك ساعت از شب رفته وعده گذاشت.
٩٤- ٦: ١٤٠- در منثور از جابر بن عبد اللّه كه رسول خدا نزد يارانش بر آمد و سوره الرحمن را از آغاز تا انجام بر آنها خواند و همه خاموش بودند و فرمود چه شده كه همه خاموشيد، من در شب جنّ آن را بر آنها خواندم، بهتر از شما بر گردان داشتند، هر گاه ميگفتم: «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ» ميگفتند: و لا بشىء من نعمك ربنا نكذب فلك الحمد.
و از ابن عمر مانندش آمده.
٩٥- ٦: ٢٧٠ در منثور و از عبد الملك، كه پريان در فترت ميان عيسى و محمّد پاسبانى نشدند و چون خدا محمّد ٦ را مبعوث كرد آسمان دنيا پاسبانى شد و جنّ را با شهاب زدند و همه نزد ابليس گرد آمدند و گفتند البته در زمين پديدهاى با ديده شده، و پراكنده شدند تا بدانند چه شده، و اين دسته را كه اشراف و سروران جن بودند به تهامه و يمن فرستادند و پيغمبر ٦ را در نماز بامداد در نخله برخوردند و شنيدند قرآن ميخواند و چون حاضر او شدند گفتند خاموش باشيد.
و چون پايان يافت نماز بامدادش، برگشتند بعشيره خود براى تبليغ