آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٨٠ - اخبار باب
و من مردمى ديدم بيرون شدند عمامه بر سر و ناشناس، فرمود: اى سعد ميدانى اينها كه بودند؟ گفتم: نه فرمود: همكيشان پرى تو بودند كه مىآيند مسائل حلال و حرام و احكام دين خود را از ما ميپرسند.
٦٥- و از همان:- ٢٨-: بسند از عمار سيستانى كه من نياز باجازه در شرفيابى نزد امام ششم ٧ نداشتم، و در منى يك شبانه روز در چادر او نشستم، و اجازه دادند به جوانانى مانند مردان هندى، و عيسى شلقان بيرون آمد و ما از او خواستيم و بمن اجازه شرفيابى داد گويد: بمن فرمود: اى ابا عاصم از كى آمدى؟ گفتم: پيش از آنها كه نزد تو آمدند و نديدم بيرون روند، فرمود: آنها قومى از پريان بودند مسائل خود را پرسيدند و رفتند.
٦٦- در بصائر و دلائل طبرى- ١٠٠-: بسندش از سدير صيرفى كه امام پنجم ٧ حوائجى را در مدينه داشت بمن سفارش داد، و در اين ميان كه در دره روحاء بر شترم سوار بودم ناگاه ديدم يك آدمى جامه اشرا بخود ميپيچيد گويد براى او ايستادم و پنداشتم تشنه است و قمقمه را باو دادم، گفت: نيازى بدان ندارم و نامهاى كه گل مهرش تر بود بمن داد، و نگاه كردم مهر امام ٧ را داشت گفتم چه وقت حضور نامه نويس بودى گفت هم اكنون و ديدم در نامه كارهائيست كه بمن فرموده و نگاه برگرداندم و كسى را نديدم.
گويد: امام ٧ آمد و ديدارش كردم و گفتمش قربانت: مردى نامهاى با گل تر برايم آورد فرمود: كار شتابانهاى كه داشته باشيم يكى از آن پريها را بدنبالش فرستيم، و در روايت ديگر است كه بما خانواده يارانى از پرى داده شده كه چون كار شتابانه داريم آنها را بفرستيم.
٦٧- در دلائل الائمه- ١٠١: بسندى از سعد اسكاف كه از ابى جعفر ٧ با ياران خود اجازه شرفيابى خواستيم و ناگاه هر تن كه گويا از يك پدر و مادرند و جامه زرابى و قباهاى طاقى و عمامههاى زرد دارند وارد شدند و زود بيرون آمدند، بمن