آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٤٢ - ٣ در مكلف بودن پرى و شيطان
و در مسند دارمى از عبد اللّه بن مسعود است كه يكى از ياران رسول خدا ٦ با يك پرى كشتى گرفت و او را بزمين زد و باو گفت تو را لاغر و استخوانى بينم و گويا ذراعت ذراع سگى است، شما گروه پريان همه چنين هستيد يا تو در ميانشان چنينى؟
گفت: نه بخدا من ميان آنها گوشتين و فربهام، بار ديگر با من كشتى بگير و اگرم بزمين زدى بتو چيزى آموزم كه سودت دهد، گفت: بسيار خوب، و با او باز كشتى گرفت و بزمينش زد و پرى باو گفت: آية الكرسى ميخوانى؟ گفت: آرى، گفت آن را در هيچ خانهاى نخوانى جز اينكه شيطان از آن بيرون جهد و چون خر تيز دهد و بدان تا بامداد باز نگردد.
دميرى گفته با چهل كس نماز جمعه را ميتوان بر پا داشت خواه پرى باشند و خواه آدمى و خواه از هر دو جنس قمولى گفته: در مناقب شافعى نقل است كه ميگفت: هر عادلى كه پندارد جن بيند گواهيش مردود است و بايد تعزير شود چون خلاف قول خدا تعالى است كه فرمايد «راستى او و تيرهاش شما را بينند از آنجا كه شما آنها را نبينيد، مگر معتقد بدان پيغمبر باشد، و گفتار او حمل شده بدعوى ديدار جن بصورت اصلى او و قول قمولى حمل شده بديدار پريان بصورت آدميزاده مشهور است كه همه پريان نژاد ابليسند و آن را دليل دانند كه او از فرشتهها نيست، زيرا فرشته نژاد نيارد چون ماده ندارد، و گفتند: پرى جنس عام است و ابليس يكى از آنها است، و شك ندارد كه آنان نژاد دارند بنصّ قرآن، هر پرى كافرى را شيطان گويند.
و در حديث است كه چون خدا خواست براى ابليس نژادى باشد و همسرى او را بخشم آورد و تيكهاى آتش از او پريد و زنش را از آن آفريد.
ابن خلكان در تاريخش در شرح حال شعبى نقل كرده كه گفت: روزى نشسته بودم و شتر دارى آمد و خمرهاى با خود داشت و آن را واگذاشت و نزد من آمد