عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٩٣ - دين اسلام
|
گر از عشق آسمان آزاد بودى |
كجا هرگز زمين آباد بودى |
|
|
اگر بىعشق بودى جان عالم |
كه بودى زنده در دوران عالم |
|
|
كسى كز عشق خالى شد فسردست |
گرش صد جان بود بىعشق مردست |
|
|
مبين در دل كه او سلطان جان است |
قدم در عشق نه كان جان جان است |
|
و فروغى بسطامى مىگويد:
|
نقد دنيا به بهاى لب ساقى داديم |
تا كجا صرف شود مايه عقبايى ما |
|
|
هرچه كردم به ره عشق وفا بود وفا |
آنچه ديدم به مكافات صفا بود صفا |
|
|
شربت من زكف يار الم بود الم |
قسمت من زدر دوست بلا بود بلا |
|
|
هركه جز عشق تو آموخت هوس بود هوس |
وان كه جز عشق تو ورزيد هوا بود هوا |
|
دين اسلام
وقتى در تمام اديان به دقت مطالعه مىكنيم، مىبينيم تنها دينى كه به تمام نيازهاى مادى و معنوى انسان پاسخ مىدهد و خير دنيا و آخرت آدمى را تأمين مىكند، همان برنامههايى است كه به صورت قرآن و حديث، جلوهگر است و پيامبر عزيز ٦ و امامان، مبلغ آن بودند و از آن تعبير به اسلام شده است.
دين اسلام عبارت است از مجموعه عقايد و آداب و احكامى كه خداى عالم براى هدايت انسان به سوى رشد و كمال در اختيار انسان قرار داده و حقيقت و ذات اسلام، چنان كه از آيات قرآن برمىآيد به معناى تسليم بودن انسان به خدا و سرنهادن به راه خدا و اطاعت و انقياد از دل و جان در مقابل اوامر و دستورهاى خداست.
بنابراين مسلم و متدين به دين اسلام كسى است كه در تمام هستى خود، متوجه خدا باشد، مقصودش در همه كارها خدا و عامل مؤثر در وجود و افكار و حركات او