عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٥ - حقيقت ذكر
و موانع را كنار زده و انسان را به حقيقت توحيد وصل كرده و به مقام فناء فى الله و بقاء بالله نايل مىكند.
يكى از عرفاى بزرگ مىگويد:
هركسى كه به زبان بگويد: الله و اندر باطن وى مشاهده الله نباشد، اين كس دروغزن است.
و بزرگى ديگر گفت:
دل مر ديدار است و زبان مر عبارت را، پس هركس كه عبارت كند نه از مشاهدت وى شاهد زور باشد.
|
أنت الموله لى لا الذكر ولهنى |
حاشا لقلبى أن يعلق به ذكرى |
|
|
الذكر واسطة يحجبك عن نظرى |
إذا توشحه من خاطرى فكرى |
|
واله كننده من تويى، ذكر مرا واله نگردانيده و دور بادا دل من از آن كه ذكر من به وى اندر آويزد.
يعنى: من كه چنين سرگردان گشتهام نه اندر ذكر تو گشتهام و لكن مرا مشاهده جلال و عظمت تو واله گردانيده و ذكر من صفت من است. چنان به تو مشغول گشتهام كه نه همى خويشتن ياد آيدم و نه صفت خويشتن. يعنى: حاشا كه دل من از شغل تو چندان فراغت يابد كه به خويشتن يا به صفت خويشن بپردازم.
باز در بيت ديگر گفت: ذكر، واسطه است كه مر تورا از ديدار من حجاب كند.
يعنى: ذكر واسطه است ميان ذاكر و مذكور و استرواح است اندر حال غيبت از الم فراق و تا از نظر محجوب نباشد به تسلى و استرواح حاجت نيابد.
باز در بيت ديگر گفت: چون ذكر، گرد دل من پيچد، دل من از مشاهدت بازدارد پس من اين واسطه و اين حجاب برداشتهام تا همه تو را بينم.
باز گفت: ذكر، صفت من است كه ذاكر به ذكر ذاكر آيد، چون من اندر ذكر غايب