عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢١٨ - گوشهاى از زندگى مراقبان و محاسبان
گوشهاى از زندگى مراقبان و محاسبان
اول: مىگويند:
گروهى به عيادت مريضى رفتند، در ميان آنان جوان لاغر اندامى بود، مريض به او گفت: اين لاغرى تو از چيست؟ پاسخ داد: علتش امراض و اسقام است. گفت:
تو را به خدا قسم حقيقت حالت را به من بگو. جوان گفت: شيرينى دنيا را چشيدم تلخ بود، زر و زيورش نزدم كوچك است، طلا و سنگش پيشم يكسان است، گويى عرش حق را براى تماشايم ظاهر كردهاند و من آن را آن چنان كه هست مىبينم، رفتن مردم را به سوى بهشت و جهنم مشاهده مىكنم، با تماشاى اين حقايق روزم به روزه مىگذرد و شبم به بيدارى، در آنچه هستم، از عبادت و عمل به چشمم نمىآيد؛ زيرا عملم در برابر ثواب حق بسيار كم است!!
دوم: از بزرگى نقل مىكنند كه مىگفت:
اگر سه چيز نبود، دلم نمىخواست يك روز زنده باشم: روزه در سختترين روزهاى گرم، سجود در دل شب، مجالست با مردمى كه براى سخن گفتن پاكيزهترين كلام را اختيار مىكنند، آن چنان كه عدهاى براى خوردن خرما بهترينش را انتخاب مىنمايند.
سوم: مىگويند:
گروهى براى مقصدى بار سفر بستند، راه را گم كردند؛ به محل بندهاى از بندگان حق رسيدند كه از ديوان و غولان آدمنما فرار كرده و به كنجى به عبادت و تصفيه باطن مشغول بود. فرياد زدند اى بنده حق! ما راه را گم كردهايم، چنانچه مىدانى بنمايان!
با سر به سوى آسمان اشاره كرد، مردم قصدش را درك نكردند. گفتند: ما راه را