عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٤٩ - ١ - ميل غريزى انسان به دين
دين، مايه جان، ريشه حيات، علت شرف و شكوفا كننده تمام صفات حق در وجود انسان است. در اين بخش به مناسبت كلمه دين لازم است تا حد لازم در اين مسئله تحقيق شود و تا جايى كه ممكن است اهميت اين موضوع در زندگى روشن گردد و ضرورت نياز فرد و جامعه به مكتب دين معلوم شود و ثابت گردد كه فرد و اجتماع بدون دين قادر به تأمين خير و صلاح زندگى نيستند!!
جايگاه دين در زندگى بشر
١- ميل غريزى انسان به دين
انسان براساس غريزه درونى ميل دارد كه از موجد و محرك و تنظيم كننده دستگاه آفرينش و از ماوراى عالم ماده و پديدآورنده اين آفريده و از قوانين و نظامات خلقت اطلاعى به دست آورد.
مىخواهد با او ارتباط پيدا كند، مىكوشد كه بفهمد پس پرده ماديات چه خبر است و راز هستى چيست؟ فكر مىكند ولى نمىداند حقيقت فكر چه مىباشد.
راه مىرود، ولى نمىفهمد حقيقت اين عمل و انقباض و انبساط عضلات و استخوانها چه برنامهاى است، به خوبى مىيابد اراده وى غير مادى و رنگى جز تجربه و غير از ماده دارد، ولى از درك ماهيت اين رنگ درمانده شده است، خود را من مىخواند، ولى از من خبر ندارد و به قول جامى:
|
حيران شدهام كه ميل با من چيست؟ |
اندر گل تيره اين دل روشن چيست؟ |
|
مشاهده مىكند كه در اقيانوس هستى، امواج خروشان حيرت، سر و صورت او را نوازش مىدهند و هر قدر بيشتر فكر مىكند، زنجير تحير زيادتر به دست و پا و به فكر او پيچيده مىگردد و با خود مىگويد:
|
نمىيابم ره ساحل به فكرت |
در اين وادى بىپايان حيرت |
|
فقط مىفهمد كه نمىفهمد، مىداند كه نمىداند، مىبيند كه راه درك حقايق بسته است و در اين طريق كميت علوم مادى و تجربى لنگ است.
اينجا قدرت و حكومت ماديات پايان مىيابد و در اين صحنه دانا و نادان، بينا ونابينا، انيشتن و بوعلى سينا با دهقان اعمى برابرند.
جملگى به اين ترانه نغمهسرايى دارند كه ما از پى بردن به كنه ذات آفريدگار و پديدآورنده آفرينش و رهيافتن به نشئه ماوراء عالم مادى و از چگونگى غوغاى پس پرده عاجزيم و خواه و ناخواه و بالاخره و به طور حتم، برابر اين حقيقت سر تسليم فرود مىآورند كه حس كنجكاوى آنان در اين وادى فقط به ادراك روحانى و به خوشهچينى از خرمن پرفيض انبيا تسكين داده مىشود و شور ميل، آنها را به خبر يافتن از حقيقت موضوع، فقط به آب رحمت معارف انبيا ارضا مىتوان نمود.
سخنان برگزيدگان آفريدگار و شبنم هدايت آنان است كه قدرت دارد آن شراره جانسوز را تخفيف دهد و غنچههاى روحانى را در دل سرگشتگان وادى حيرت شكفته نموده و آنها را به سر منزل رستگارى و سعادت برساند و براى آدمى قناعت وجدانى حاصل نمايد.
آرى، اين گمگشته انسانى و اين چيزى كه وى به دنبال آن مىدود و به جستجوى آن است جلوهاى از معانى دين است.
دين است كه قدرت دارد نگين آرامش فكرى و اطمينان خاطر را از قعر درياى متلاطم روحى بيرون كشيده وآن را زينتبخش حيات آدمى سازد.
آرى، براى ديدن حقيقت، ديدهاى غير از چشم لازم است و اين ديده را تنها از راه پيوند با انبيا مىتوان يافت، چون اين ديده به دست آمد، در تمام كمالات و ابواب رحمت حق به سوى انسان باز خواهد شد.