عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٥٠٤
[وباب ذلك كله ملازمة الخلوة بمداومة الفكرة]
راه رسيدن به كمالات
راه رسيدن به تمام اين واقعيتها، يعنى خضوع و خشوع و سلامت نفس و اخلاص و به عبارت ديگر راه يافتن به كمالات و كشف حقايق دو چيز است:
١- ملازمت خلوت، به اين نحو كه ساعاتى از شب و روز- و به خصوص شب- با حضرت دوست خلوت داشتن و در آن خلوت به شستشوى فكر و روح و قلب اقدام نمودن و نيز ترك رفت وآمد با مردمى كه ديدارشان و صحبتشان جز تاريكى عقل و كدورت روح ثمرى ندارد كه فرمودهاند: «الصحبة تؤثر» هركه با هركه نشست و برخاست دارد، ازخو و طبع و اخلاق او اثر برمىدارد.
٢- انديشه نمودن در عاقبت و احوال موت و برزخ و قبر و حساب و ديگر برنامههاى عالم بعد، انديشهاى كه توأم با غفلت نشود، انديشهاى كه تداوم داشته باشد و نورش دل و جان را روشن نمايد.
فيض كاشانى آن فقيه بزرگ و عارف سترك براى حركت دادن انديشه چنين فرموده:
|
نكرديم كارى در اين بندگىها |
نديديم خيرى از اين زندگىها |
|
|
از اين زندگيها نشد كام حاصل |
درين بندگيهاست شرمندگىها |
|
|
بيا عشق ويران كن صبر و طاقت |
كه آسوده گرديم زآسودگىها |
|
|
اگر هست خيرى در آشفتگىهاست |
كه آشفتهتر باد آشفتگىها |
|
[وسبب الخلوة القناعة وترك الفضول من المعاش وسبب الفكرة الفراغ]
قناعت
اگر كسى طالب گنج باعظمت خلوت با دوست است، بايد به يك زندگى ساده و معمولى قناعت ورزد، وقتى روح قناعت به دست آمد خود به خود حالت بىميلى نسبت به اهل دنيا پيدا شده و انسان قدرت دست برداشتن از اكثر مردم را كه عامل گمراهى و بدبختى انسانند پيدا مىكند.
قناعت، انسان را از زيادت طلبى كه منشأ حرص و بخل و اكثر مفاسد است، حفظ مىكند.
ترك آنچه مازاد است و جز ايجاد تعلق در دل كارى ندارد، تعلقى كه گاهى آدمى را از فيوضات ربانى محروم مىكند محصول قناعت است.
و سبب فكر و عاقبتانديشى، فراغ خاطر است و خالى كردن نفس از تعلقات و خواهشها و هوىها، انسان اگر شب و روزش به غصه روزى بگذرد و اكثر ساعاتش با مردم عادى و معمولى محشور باشد و نفسش دچار روابط با ماديات باشد وقت فكر و انديشه در عاقبت نخواهد داشت؛ كسى كه به قليل از معاش راضى شد و به سد رمق اكتفا كرد چه حاجت دارد كه تمام ساعات روز و شبش را به معاملات مادى و اختلاط با مردم بگذراند؟ هركه خاطرش از تعلقات دنيا خالى و به