عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٨٣ - مراقبت
آرى، كسى كه از خدا و حق دور بماند در بيابان زندگى با صد خطر روبرو مىشود.
آن مرد براى نجات از حمله شير به چاهى پناه برد كه طنابى در آن آويخته بود، طناب را گرفت و وارد چاه شد و شير هم سر چاه متوقف گشت تا با بيرون آمدن او به او حمله كند.
در وسط چاه چشمش به اژدهايى افتاد كه در عمق چاه براى طعمه دهان گشوده است. در حالى كه غرق ترس و وحشت شده بود، صدايى توجه او را جلب كرد.
ديد دو موش مشغول جويدن طناباند. آن مرد خود را از بالا و پايين چاه و در كنار كار آن دو موش در خطر حتمى ديد، ناگهان چشمش به انبوهى زنبور افتاد كه در كمر گاه چاه عسل اندوختهاند، با ديدن عسل شيرين خاكآلود كه در حقيقت زهر تلخ دنياى هلاككننده بود به سوى عسل دست برد تا از آن عسل تناول كند و در حال خوردن عسل از شير و اژدها و دو موش كه رشته عمرش را قطع مىكردند، غافل و بىخبر ماند؛ با خوردن عسل از نيش زنبورها هم در امان نبود.
|
هست اين دنيا چه و عمرت رسن |
روز و شب هستند موشان بىسخن |
|
|
رشته عمر تو را ليل و نهار |
پاره سازد لحظه لحظه تار تار |
|
|
اژدها قبر است بگشوده دهان |
منتظر تا پاره گردد ريسمان |
|
|
مرگ باشد شير مست پر غرور |
تا كشد جان تو را از تن به زور |
|
|
مال دنيا انگبين و اهل آن |
جمله زنبورند نى بل برغمان |
|
|
از پى اين شهد زهرآلوده چند |
در جدل با ريش مالان اى لوند |
|
|
شهد نبود زهر جانفرساست اين |
نوش نبود نيش درد افزاست اين |
|
|
مهر تابان نيستند اين دوستان |
دشمنانند اى برادر دشمنان |
|
|
زاهل دنيا تا توانى اى عزيز |
مىگريز و مىگريز و مىگريز[١] |
|
آرى، غفلت از خدا و بىتوجهى به آخرت و فراموشى حقايق و دورى از صفات عالى انسانى، آدمى را- مرحوم ملا احمد نراقى در اشعار بالا فرمود- گرفتار دام خطر كرده و دست انسان را از دامن سعادت جدا خواهد كرد.
در كتاب با ارزش «نهج البلاغة» نقل شده است كه:
جنازهاى را به گورستان مىبردند، حضرت اميرالمؤمنين على ٧ شنيد مردى مىخندد، خندهاى كه ناشى از غفلت بود. فرمود: گويا مردن بر غير ما نوشته شده و خيال مىكنى كه حق در اين دنيا بر غير ما لازم گشته و مىپندارى مردههايى كه مىبينيم مسافرانى هستند كه به زودى به سوى ما بازمىگردند، ايشان را در قبرهايشان مىگذاريم و اموالشان را مىخوريم مثل اين كه ما پس از آنها جاويد خواهيم ماند. واى بر ما، مرگ مردم كه براى ما پند و عبرت است فراموش كردهايم و به هر آفت و زيانى گرفتار آمدهايم.
خوش به حال كسى كه نفسش رام شد و عمل و كردارش پاك و شايسته و قصدش پسنديده و اخلاقش نيكو گشت و زيادى مالش را در راه خدا صدقه داد و زيادهگويى زبانش را مهار نمود، از آزار مردم خوددارى كرد و سنت پيامبر ٦ بر او سخت نيامد و به بدعت نسبت داده نشد[٢].
مراقبت
بيان شد كه يكى از مهمترين علل خطر براى حيات دنيا و آخرت، غفلت است.
بيداران راه و عاشقان الله تنها دارويى كه براى معالجه اين درد هولناك معرفى مىكنند، حال مراقبت است.
[١] -نهج البلاغة: حكمت ١٢٢؛ بحار الأنوار: ٧٨/ ٢٦٨، باب ٧، حديث ٢٧.
[٢] -نهج البلاغة: حكمت ١٢٢؛ بحار الأنوار: ٧٨/ ٢٦٨، باب ٧، حديث ٢٧.