عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢١٥ - ديدگاه روايت به مراقبان و محاسبان
|
من آن ذرهام در هواى تو نيست |
وجود و عدم زاحتقارم يكى است |
|
|
زخورشيد لطفت شعاعى بسم |
كه جز در سعادت نبيند كسم |
|
|
بدى را نگه كن كه كمتر كس است |
گدا را ز شاه التفاتى بس است |
|
|
مرا گر بگيرى به انصاف و داد |
بنالم كه عفوت نه اين وعده داد |
|
|
خدايا به ذلت مران از درم |
كه صورت نبندد درى ديگرم |
|
|
ور از جهل غائب شدم روز چند |
چو باز آمدم در برويم مبند |
|
|
چه عذر آرم از ننگ تر دامنى |
مگر عجز پيش آورم اى غنى |
|
|
فقيرم به جرم گناهم مگير |
غنى را ترحم بود بر فقير |
|
|
چرا بايد از ضعف حالم گريست |
اگر من ضعيفم پناهم قويست |
|
|
خدايا به غفلت شكستيم عهد |
چه زور آورد با قضا دست جهد |
|
|
چه برخيزد از دست تدبير ما |
همين نكته بس عذر تقصير ما |
|
|
خدايا مقصر به كار آمديم |
تهىدست و اميدوار آمديم[١] |
|
ديدگاه روايت به مراقبان و محاسبان
در طول تاريخ حيات، به چهرههاى پرارزشى برمىخوريم كه بر اثر اتصال به نور حقيقت، در تمام زمينههاى زندگى با مراقبه و محاسبه زيستند و هرگز به دشمنان ظاهر و باطن و غولان درونى و بيرونى، اجازه فعاليت در حوزه حيات پرقيمتشان را ندادند.
اينان با گوش دل نصايح كتب آسمانى و انبيا و امامان را شنيدند و پس از شنيدن به كار بستند و از به كار بستن حقايق نتايج عالى گرفتند. قرآن به همه مردم براى
[١] -كليات سعدى: ٣٩٥( به نقل از باب دهم بوستان)