عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤١١ - ريشه امنيت در زندگى
بيچاره و مضطر است، همانند ناتوان نابينايى كه نه توان حركت دارد و نه قوه ديدن.
با آن كه بشر طبعا و روحا در جستجوى اطمينان بسر مىبرد و تا هست خواهان آرامش است و هرجا مىرود و هرچه انجام مىدهد براى اين است كه مطمئن گردد و آرام شود، ولى تا راهش اين باشد و رويهاش چنين، آش همين آش است و كاسه همين كاسه و تا انسان بر اين سيره باقى مانده باشد، به انسانيت نرسيده؛ با انجام هر كار و با وصول به هر مطلوب، هنوز از خستگى راه طلب قبلى نياسوده به كمند آرزوى جديدى اسير مىشود و از راه راست خواسته درست وطلب صحيح مىلغزد و به بيراههاى منحرف مىگردد و در ورطهاى سرنگون مىشود كه با ابتلاء به آن به جايى نرسيده و حاصلى نبرده، بر پريشانىهاى پيشين وى نيز آشفتگىهاى تازهاى هم افزوده مىگردد.
در حقيقت، بشر طالب آزادى است، آزادى از هر چيز و هركس، آزادى از رنج و تعب و كشمكش درون و حالات ناآرام حيات و خيالهاى پريشان و اضطرابات پراكندهاى كه در طول اين زندگى دو روزه روى مىدهد و انسان را هم چون پر كاهى كه به چنگ امواج اسير افتاده باشد، موجى از پى موجى مىغلطاند و فرو مىبرد و باز برمىآورد و در تلاطم مستمر در عرصه محيط از هر سمتى به سويى ديگر و از هر طرفى به جانبى ديگر مىافكند و مىكشاند.
در اين كشاكش و هجوم و حمله بىامان است كه آدمى راه نجات خود را در وصول به منزل اطمينان مىطلبد و نيل به اين هدف را با تمام وجود، وجهه همت خويش قرار مىدهد و اين اطمينان، مقامى است كه مقيم آن آرامش مىيابد، از پراكندگى به هر قسم و از هر جهت رها مىشود و به آزادى مقصود مىرسد و در حد ظرف وجودى خويش آسايش روان و آرامش جان حاصل مىكند، اين است كه قبله دل و كعبه جان هر انسانى مقام امن اطمينان است و وصول به آن مقام محمود مبارك.