عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣١٠ - دانشمندان اسير هواى نفس
را در تمام ابعاد حياتش به فساد كشيده و ظلمى نبوده كه نكردهاند و جنايتى نبوده كه مرتكب نشدهاند و خيانتى نبوده كه از آنها سر نزده، هواى نفس بر آنان به سختى حاكم است، علم و عواطف و احساسات و مشاعر و اخلاق و روان و قلب آنان محكوم هوى و ابزار و عمله اوست، اينان همانهايى هستند كه از قديم در توصيفشان گفتهاند:
|
چو دزدى با چراغ آيد |
گزيدهتر برد كالا[١] |
|
و سعدى درباره اينان گفته:
|
تيغ دادن در كف زنگى مست |
به كه افتد علم را ناكس به دست |
|
قرآن و روايات، عالم بودن اين گونه هوىپرستان را انكار ندارد، از آنان به عنوان عالم ياد كرده، ولى كمترين ارزشى براى آنان قائل نيست، راستى! برده هوى، داراى هر مقامى كه باشد چه ارزشى دارد، ستمگر از چه ارزشى برخوردار است، بيدادگر و ظالم و استعمارگر و عمله استعمار و استبداد را چه قيمت و قدرى است؟!!
مگر آمار جنايت و خيانت و ظلم و ستم و بيدادگرى اين مجموعه را مىتوان شمرد؟
به خدا قسم اگر تا روز قيامت جن و انس آثار شوم اين عالمان هوىپرست را بخواهند بنويسند از عهده برنخواهند آمد!!
دانشمندان اسير هواى نفس
عالم و دانشمند وقتى دچار هواى نفس شد، از علم و دانشش فقط مىخواهد به سود شكم و شهوت خود و اطرافيانش بهره بگيرد و براى او فرقى نمىكند كه اين علم از علوم دين باشد يا از علوم مادى!!
[١] -سنايى غزنوى.