عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٤١ - خبر گناه، سبب مرگ عالم
ترك آن و نهى از منكر نكردن كار صحيحى بوده است؟!
واى بر شما كه از عمل شما جگر من سوراخ و دلم آتش گرفت، من از شنيدن اين خبر وحشتناك دلم گرفت، من اگر بميرم خونم به گردن شماست، از منبر به زير آمد و به خانه رفت و سخت مريض شد!!
طبيب از او عيادت كرد و گفت: براى اين مريض تغيير آب و هوا لازم است؛ او را به باغ سالارى در بيرون شهر شيراز منتقل كردند.
در همان اوقات مرتاضى هندى به شيراز آمد، مىگفتند: متخصص رمل و اسطرلاب است و احيانا پيشگويى هم مىكند. يكى از تجار متدين بازار كه از ارادتمندان ميرزا بود، به نزد مرتاض آمد و گفت: مال التجارهاى دارم كه به قران برخورده، مىخواهم ببينم اين قران از او برطرف مىشود يا نه؟
مرتاض، ساعتى غرق در انديشه شد. تاجر گفت: اگر نمىدانى معطلم نكن.
مرتاض گفت: آنچه به زبان گفتى در دلت نيست. تاجر گفت: پس چيست؟ مرتاض گفت: زاهدترين خلق زمانه بيمار است، مىخواهى بدانى وضعش به كجا مىكشد، او بيش از شش ماه مهمان شما نخواهد بود. حاجى پس از شش ماه از دنيا رفت.
شما را به خدا قسم بين اين مرد، كه عمرى با هوى مبارزه كرد و به پاكترين صورت زيست، در حدى كه از شنيدن خبر گناه ديگران، از شدت حسرت و اندوه از دنيا رفت و عالمانى كه در صفحات گذشته به چهره پليدشان اشارت رفت، مقايسه كنيد و ببينيد كه تفاوت ره از كجا تا به كجاست؛ عالمى كه عمرى در طريق تهذيب نفس بوده، از علمش براى ايجاد تربيت و نورانيت در مردم استفاده مىكند و عالم هوىپرست حق مردم و ملتها را پايمال كرده و براى هوى و هوس خود از نابود كردن بيگناهان در هر تعدادى كه باشند، باك ندارد!!