عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٦٩ - حقيقت دين
به مطلب رسيد، گفت:
|
سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد |
وانچه خود داشت زبيگانه تمنا مىكرد |
|
|
بىدلى در همه احوال خدا با او بود |
او نمىديدش و از دور خدايا مىكرد |
|
مرحوم حاج ملا هادى سبزوارى يك بيت دارد كه فشرده و عصاره علوم و معارف او است:
|
دوش بر دامن معشوق زدم دست به خواب |
دست من بر دل من بود چو بيدار شدم |
|
[... و نحن أقرب إليه من حبل الوريد][١] يعنى چه؟ چگونه خداى تعالى عزهالكريم نزديكتر از شاهرگ حياتى ماست؟
|
آب در كوزه و ما تشنهلبان مىگرديم |
يار در خانه و ما گرد جهان مىگرديم |
|
خودشناسى يعنى چه؟ يعنى پى بردن به آن رشته ارتباط و تقويت آن، نه آگاهى بر گوشت، پوست، رگ، پى، شش، كليه، كبد، معده و روده.
گروهى در پى اين رشته رفته و به تقويت آن پرداخته و از پيرايهها و شعاير زائده و قيد و بندها رستهاند، ايشان عارفان حقيقتاند؛ اما اكثريت مردم در تيه ماده و غرقاب حيوانيت غريقاند، شيخ سعدى در همين معنا مىگويد:
|
تا جان معرفت نكند زندهات به شخص |
نزديك عارفان حيوان محقرى[٢] |
|
شأن انبيا و رسولان فقط اين است كه خبر دهنده و پيغامآور و قاصدان خدا باشند، نه ايجاد كننده دين؛ زيرا دين با فطرت عجين شده است و قوانينى كه وضع يا تعديل و اصلاح كردهاند همه يا براى نظم معاش و اخلاق بوده كه هرج و مرج موجب پراكندگى خاطر و انصراف از توجه به آن چه بايد شود و يا عبادتى است كه طريق آشنايى با خود و خدا را به وسيله توجه وخلوص در كردار و اعمال خير نشان دادهاند.
[١] -ق( ٥٠): ١٦.
[٢] -كليات سعدى: ٧٥٣( مواعظ).