عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٢٣ - گوشهاى از زندگى مراقبان و محاسبان
در مسيرى مىرفتم، به درختى رسيدم، خواستم قدرى استراحت كنم، بزرگى بالاى سرم رسيد و گفت: برخيز كه مرگ نمرده. سپس بىهدف و بدون توجه به مقصدى شروع به رفتن كرد، او را دنبال كردم، شنيدم مىگفت:
كل نفس ذائقة الموت اللهم بارك لى فى الموت[١].
هر نفسى مرگ را مىچشد، اى خدا! مرگ را بر من مبارك كن.
به او گفتم: بعد از موت چه؟ گفت: هركس به بعد از مرگ يقين داشته باشد، محكم دامن ترس از عقاب را مىچسبد و دنيا را جاى ماندن نمىبيند. سپس گفت:
اى كسى كه در برابر وجهت، هر وجهى هلاك است، با توفيق نظر به وجهت مرا سپيد روى كن، دلم را غرق عشق خود نما و مرا از ذلت سرزنش فردا پناهم بده، محققا وقت حياى از تو رسيده و زمان توبه آمده. سپس گفت: اگر گذشت تو نبود، اجل به من مهلت نمىداد، واگر عفوت نبود، نسبت به آنچه نزد تو است آرزو پيدا نمىكردم، آن گاه از من دور شد و گذشت[٢].
نهم: از زنى از شايستگان از عباد حق نقل شده:
چون نماز شب را بجاى مىآورد بالاى بام مىرفت، پيراهن و روبند بر خود محكم مىكرد و مىگفت: خدايا! ستارگان درآمدند و به تاريكى شب هجوم آوردند، چشمها خوابيد، پادشاهان در به روى همه بستند، هر عاشقى با معشوق خلوت كرد و من در برابر حضرت تو ايستادهام. آن گاه به نماز روى مىكرد تا سحر مىرسيد و صبح صادق از پى آن آشكار مىگشت، مىگفت: اى خداى من! امشب گذشت و امروز آمد، اى كاش مىدانستم ديشبم را قبول كردى تا به خود تهنيت
[١] -محجة البيضاء: ٨/ ١٧٥، كتاب المراقبة والمحاسبة.
[٢] -محجة البيضاء: ٨/ ١٧٥، كتاب المراقبة والمحاسبة.