عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٤٢ - گفتار عارفى وارسته
مشغول مىشوند، زود پرورش مىيابند و به كمال خود مىرسند.
غرض آن كه روح انسانى بعد از حجب روحانى و جسمانى كه از تعلق قالب و عبور بر ملك و ملكوت حاصل كرده است، هر حركت فعلى و قولى كه از ظاهر و باطن او بر مقتضاى طبع پديد آيد، جمله موجب حجب و بعد مىشود از عالم غيب تا همچو بىخبر مىگردد كه اگر هزار مخبر صادق القول خبر بدهد كه تو وقتى در اين عالم بودهاى، او قبول نمىكند و بدان ايمان نمىآورد!!
اما طايفهاى كه منظور نظر عنايت بودهاند و اثر آن انس كه با حضرت يافته بودند باقى دارند، اگرچه به عقل خود نداند كه وقتى به عالم ديگر بودهاند ولكن چون مخبر صادق القول بگويد، اثر نور صدق آن مخبر و اثر آن انس كه در دل مستمع باقى است، به يكديگر پيوندند و هر دو دست در گردن يكديگر درآرند؛ زيرا كه هر دو از يك ولايتاند، يكديگر را بشناسند، اثر آن موافقت به دلها برسد، جمله در حال اقرار كنند و بالجمله هركه را از آن انس كه تخم ايمان است چيزى باقى است، زود ايمان تواند آورد و هركه را از آن انس در دل باقى نيست، هرگز ايمان نتواند آورد:
[سواء عليهم أ أنذرتهم أم لم تنذرهم لا يؤمنون]\*.
بىترديد كسانى كه [به خدا و آياتش] كافر شدند براى آنان يكسان است چه [از عذاب] بيمشان دهى يا بيمشان ندهى، ايمان نمىآورند.
و بعضى سالكان را در اثناى سلوك حجب از پيش نظر بردارند تا جمله مقامات روحانى وجسمانى كه بر آن عبور كردهاند باز بينند.
به قول عارف عادل، مرحوم الهى قمشهاى: