عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٤٥ - جهل نسبت به نفس، بزرگترين خطر
غرائزى در وجود انسان است كه او را به طلب خوردنى و آشاميدنى و مسكن و لباس و همسر و كسب نام و مال برمىانگيزد، تا به اين وسيله او را به زندگى علاقهمند سازد و به آبادانى جهان بگمارد، ولى هر زمان كه اين طلب از حد اعتدال و اندازه معقول تجاوز كند و به صورت شهوتى مسلط و سركش درآيد، وظيفه فطرى خود را كه خالق براى آن ترسيم كرده انجام نخواهد داد و وجود و فطرت آدمى را پريشان و قواى او را پراكنده خواهد ساخت و او را از اداى وظيفه خلافت بازخواهد داشت و از سطح عالى انسان شريف فروخواهد كاست و در عداد بهائم و شمار شياطين وارد خواهد كرد و نيرويى كه از سركشى اين طلب بكاهد و تسلط آن را بر فطرت ووجود آدمى محدود سازد، عقيده به وجود خدا و زيستن در سايه آيين او و نظامى است كه بر پايه شريعت خدا استوار باشد. [مىدانيد كه اين گونه زيستن فرع شناخت نفس و شناخت خدا و نظام سعادت آفرين اوست].
تجربه طولانى بشر در طى تاريخ اين حقيقت را به ثبوت رسانيده است كه هميشه فرزندان آدم يا در كرانه سعادت هدايت خدا زيستهاند و يا در غرقابه شهوات و مقدم بر همه در گرداب شهوات جنسى غوطهور شدهاند و هيچگاه ممكن نيست كه انسان جز به منظور كسب رضاى خدا از شهوات خوددارى كند.
ما اگر جاهل به نفس خود باشيم و علل سعادت و عوارض خطرناك آن را نشناسيم، ما اگر به حسنات نفس و رذايل و آلودگىهاى آن آگاه نباشيم، نه اين كه در محدوده نفس به خسارتهاى جبرانناپذيرى دچار مىشويم، بلكه در ناحيه جسم هم به عواقب شومى دچار خواهيم گشت؛ زيرا جسم و نفس بر يكديگر تأثير مستقيم دارند و كسى تأثير اين دو را بر يكديگر انكار نكرده است.
هرگونه اختلافى كه فلاسفه در باب حقيقت نفس داشته باشند و هر نظرى كه نسبت به كيفيت علاقه ميان آن دو دارند، راجع به ارتباط كامل نفس و بدن و تأثير