عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣١٦ - عالمان اسير هوى و جهان رو به فساد
خدا دل نبستند، مىگويد:
|
كسى كه بنده عشق است جاه را چهكند |
مقيم خلوت خورشيد ماه را چه كند |
|
|
نشسته بر سر خاك است و چرخ زير قدم |
گداى ميكده اورنگ شاه را چه كند |
|
|
كشد سر ار فكند عرش سايه بر سر او |
سر برهنه زهستى كلاه را چه كند |
|
و در غزل پرمايه ديگرى چنين سروده:
|
آنان كه دم ز دولت فقر و فنا زنند |
بر پادشاهى دو جهان پشت و پا زنند |
|
|
مستان يار كوس انا الباقى آشكار |
منصوروار بر سر دار فنا زنند |
|
|
با پاى سير وادى هستى كنند طى |
با دست دل در حرم كبريا زنند |
|
|
با برق عشق خرمن تن را كنند خوار |
با تيغ كار گردن كبر و ريا زنند |
|
|
قومى كه دم زنند ز توحيد ذات عشق |
قول الست را به حقيقت بلا زنند |
|
|
گر بگذرند اهل طريقت به كوى فقر |
ما را به دست دل در دولتسرا زنند[١] |
|
عالمان اسير هوى و جهان رو به فساد
قرن هيجدهم تا امروز را كه در قرن بيست و يكم ميلادى هستيم بايد به جاى اين كه قرن علم و تمدن و تكنيك و صنعت و قرن اتم و فضا بناميم، قرن فساد و انحطاط و قرن سقوط و شقاوت بدانيم.
بلايى كه عالمان علوم ظاهر و انديشمندان مادى به سر انسان در اين دو قرن آوردهاند، در تاريخ حيات بشر بىسابقه است؛ در حالى كه اينان مىتوانستند با اين همه اكتشاف و اختراع نردبانى براى رسيدن به عالم معنى درست كنند و با پى بردن به اين همه اسرار محير العقول در عالم طبيعت، بشريت را آن چنان با خدا و راه او
[١] -صفاى اصفهانى: ٢١٩.