عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٨٨ - معناى مراقبت در كلام بزرگان
يكبار شنيدم كه در مصر پيرى و جوانى به مراقبت نشستهاند بر دوام، آنجا رفتم دو شخص را ديدم روى به قبله كرده سهبار سلام كردم، جواب ندادند؛ گفتم: به خداى بر شما كه سلام مرا جواب دهيد.
آن جوان سر برآورد و گفت: يابن خفيف! دنيا اندك است و از اين اندك اندكى مانده است، از اين اندك نصيب بسيار بستان. يابن خفيف! مگر فارغى كه به سلام ما مىپردازى.
اين بگفت و سر فرود برد و من گرسنه و تشنه بودم، گرسنگى را فراموش كردم، توقف كردم و با ايشان نماز پيشين گزاردم و نماز ديگر گزاردم و گفتم: مرا پندى ده.
گفت: يابن خفيف! ما اهل مصيبتيم، ما را زبان پند نبود، كسى بايد كه اصحاب مصيبت را پند دهد.
سه روز آنجا بودم با خود گفتم: چه سوگند دهم تا مرا پندى دهند. آن جوان سربرآورد و گفت: صحبت كسى طلب، كه ديدن او تو را از خداى ياد دهد و هيبت او بر دل تو افتد و تو را به زبان فعل پند دهد نه به زبان گفتار!!
سوم: حال بزرگان اهل مراقبت است كه مراقب خدا هستند و از خدا مىطلبند كه آنها را در حال مراقبت رعايت فرمايد؛ يعنى خداوند متولى امر آنها باشد و به فضل خويش آنها را مصداق [و هو يتولى الصالحين][١] كند.
سالك بايد در اين مقام طورى باشد كه خود از ميان برخيزد و بين او و خداى هيچ حجابى باقى نماند.
به جنيد گفتند: مىگويى حجاب سه است: نفس و خلق و دنيا. گفت: اين سه حجاب عام است، حجاب خاص سه است: ديد طاعت و ديد ثواب و ديد
[١] -اعراف( ٧): ١٩٦.