عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٥ - ٥ - انسان
[إنما أمره إذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون][١].
شأن او اين است كه چون پديد آمدن چيزى را اراده كند، فقط به آن مىگويد:
باش، پس بىدرنگ موجود مىشود.
چون پديد آمدن چيزى را اراده كند، پرتو كلمه كن وجودى، او را گرفته و لباس هستى مىپوشاند. به قول عارف شبسترى:
|
به نام آن كه جان را فكرت آموخت |
چراغ دل به نور جان برافروخت |
|
|
زفضلش هر دو عالم گشت روشن |
زفيضش خاك آدم گشت گلشن |
|
|
توانايى كه در يك طرفة العين |
زكاف و نون پديد آورد كونين |
|
|
چو قاف قدرتش دم بر قلم زد |
هزاران نقش بر لوح عدم زد |
|
|
از آن دم گشت پيدا هر دو عالم |
وزان دم شد هويدا جان آدم |
|
|
در آدم شد پديد اين عقل و تمييز |
كه تا دانست از آن اصل هر چيز |
|
|
جهان خلق و امر از يك نفس شد |
كه هم آن دم كه آمد باز پس شد |
|
|
تعالى الله قديمى كو به يك دم |
كند آغاز و انجام دو عالم[٢] |
|
خورشيد و ماه و ستارگان، كلمات تكوينى حقند و حركت و پخش نور و انعكاس روشنايى و انرژى دادن به موجودات، معناى آنها است.
تمام درياها كلمات اللهاند و كليه منافعى كه براى موجودات زنده آماده مىكنند، معنا و ترجمه و تفسير آنهاست.
همه حيوانات عالم كه هريك در جاى خود موجودى لازمند، هر نقشى كه در اين كشور پهناور هستى ايفا مىكنند آن نقش، معناى آنهاست. راستى تناسب بين
[١] -يس( ٣٦): ٨٢.
[٢] -گلشن راز.