عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٢٢ - گوشهاى از زندگى مراقبان و محاسبان
سپس گفت: كجايى؟ نزول مرگ و هر شدت و محنتى را در انتظارم. آن گاه ساعتى از من غافل ماند سپس خواند:
[و بدا لهم من الله ما لم يكونوا يحتسبون][١].
و از سوى خدا آنچه را كه [از عذابهاى گوناگون] نمىپنداشتند، آشكار مىشود.
پس از خواندن اين آيه شديدتر از مرتبه قبل فرياد زد و غش كرده به روى زمين افتاد. گفتم: از دنيا رفت، نزديك شدم ديدم مىلرزد، چون به هوش آمد گفت:
بدىهايم را به فضلت ببخش، پرده لطفت را به من بپوش، به كرم وجهت از گناهم عفو كن، زمانى كه در برابرت قرار گرفتم از من چشم بپوش.
به او گفتم: به آن كسى كه به او نسبت به خودت اميد دارى و بر او تكيه كردهاى با من حرف بزن. گفت: برو دنبال كسى كه سخنش براى تو منفعت دارد، چه كار دارى با كسى كه گناهانش او را هلاك كرده، من در اينجا تا خدا بخواهد هستم، با ابليس مىجنگم، او هم با من در جنگ است، من كمكى براى پيروزى جز تو ندارم.
سپس به من گفت: مرا رها كن، زبانم به خاطر تو از مناجات بازماند و قسمتى از قلبم به گفتگوى با تو ميل پيدا كرد، از شر تو به خدا پناه مىبرم. آن گاه گفت: اى خدا! مرا از سخطت پناه بده و به رحمتت بر من تفضل كن.
به خود گفتم: اين عاشق خداست، مىترسم او را از حال خوشش باز بدارم و به اين خاطر دچار عقاب حق شوم او را رها كرده و از آن مكان گذشتم!!
هشتم: از يكى از نيكان و شايستگان نقل شده كه مىگويد:
[١] -زمر( ٣٩): ٤٧.