عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٢٦ - گوشهاى از زندگى مراقبان و محاسبان
چهاردهم: شيخ كلينى از امام صادق ٧ نقل مىكند:
در زمان بنىاسرائيل مردى داراى منصب قضاوت بود، قاضى را برادرى بود شايسته و صالح و او داراى زنى بود متدين كه بعضى از انبياى بنىاسرائيل از نوادهها و نتيجههاى او بودند!
امير بنىاسرائيل جهت انجام كارى به شخص مطمئنى نيازمند شد، چنين شخصى را از قاضى خواست قاضى گفت: امروز موثقتر از برادرم كسى را نمىشناسم امير او را خواست، آن مرد از اجابت خواسته امير كراهت داشت؛ به قاضى گفت: از اين كه امر همسرم را ضايع بگذارم ناراحتم. اما عذر او قبول نشد و مجبور به انجام مأموريت گشت. به برادر گفت: امروز چيزى در زندگى من از وضع همسرم مهمتر نيست، بجاى من از او نگهدارى كن و به برنامههاى زندگى اين زن خدايى توجه داشته باش، تا من از سفر برگردم!
مرد به سفر رفت. زن از شدت اتصال به حق از خانه خارج نمىشد. قاضى گاه به گاهى به درب خانه مراجعه كرده و نيازهاى منزل را رسيدگى مىكرد.
روزى از آن زن متدين درخواست نامشروع كرد. زن با كمال شدت به او پاسخ منفى داد. قاضى او را تهديد كرد كه اگر خواستهام را نپذيرى به امير مىگويم زن در غيبت برادرم خيانت كرد. زن به او گفت: آنچه از دستت برآيد كوتاهى مكن!!
قاضى شقى نزد امير، از آن صالحه عابده شكايت كرد. امير گفت: هرچه حكم شرع اقتضا مىكند در حق او اجرا كن!
قاضى نزد زن آمد و گفت: دستور رجم تو را دارم، يا خواستهام را اجابت كن يا براى سنگسار شدن آماده باش. گفت: من به خاطر مولايم از اجابت خواسته تو معذورم، آنچه از دستت برآيد انجام بده!
زن را از خانه بيرون كشيد، گودالى آماده كرد و با گروهى از مردم او را به عنوان