عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٧٢ - معناى عرفانى دين
پس به نص قرآن، دين طبيعى و فطرى است و ما بر آن معجون و مخمر شدهايم و نمىتوان از آن جدا شد.
دين حقيقى اين است و شرع انبيا براى تقويت و توجه به آن تشريع شده و بايد هم چنين باشد؛ زيرا شأن نبوت ومأموريت رسالت براى توجه خلق به خود و خدا بوده و انبيا و رسل به انجام تكليف و مأموريت خويش تا سرحد جان قيام كردهاند[١].
فيض كاشانى آن عارف بزرگ و فيلسوف والا مقام در اين زمينه مىگويد:
|
اى كه در اين خاكدان جان و جهانى مرا |
چون بروم زين سرا باغ و جنانى مرا |
|
|
جان مرا جان تويى لعل مرا كان تويى |
در دل ويران تويى گنج نهانى مرا |
|
|
آن كه به دل مىدمد روح سخن هر دمم |
تا نزند يك نفس بىدمش آنى مرا |
|
|
شب همه شب تا به صبح هم نفس من تويى |
روز چو كارى كنم، كار و توانى مرا |
|
|
تا كه به محفل درم با تو سخن مىكنم |
چون كه به خلوت روم مونس جانى مرا |
|
|
يك نفس از پيش تو گر بروم گم شوم |
چون به تو آرم پناه امن و امانى مرا |
|
|
گر تو برانى مرا جان ز فراقت دهم |
جان به وصالت دهم گر تو بخوانى مرا |
|
|
گه به وصالم كشى گه زفراقم كشى |
گاه چنينى مرا گاه چنانى مرا |
|
|
«فيض» به تو رو كند رو چو به هر سو كند |
نور تو عالم گرفت قبله از آنى مرا |
|
معناى عرفانى دين
دين در مرحله اول معرفت است، معرفت از طريق قرآن و سنت منطبق با قرآن كه ميوه آن معرفت عشق به كمال مطلق و نتيجه آن عشق، عمل به تمام خواستههاى معشوق است.
[١] -علم اخلاق: ١١٨.