عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٥٧ - كلامى از عاشق در باب رضا
جمال معشوق نموده و به حب او دلباخته گرديده، گاهى اوقات از محبوبش آزار و صدمه مىبيند، لكن بر اثر حب و علاقه زياد، توجهى به آزار و صدمه پيدا نمىكند، اين گونه از خود گذشتگىها در برابر غير خدا به انسان دست مىدهد، چه برسد به اين كه مسئله از ناحيه حضرت حق باشد!!
بنابراين كسى كه به قدر سر سوزنى فريفته جمال مطلق شود، چنان حالت حيرت و بىخودى به او دست مىدهد كه به كلى سر از پا نشناخته و هيچ امرى را از جانب معشوق ناگوار احساس نمىكند.
اما صورت دوم، عاشق احساس درد مىكند و خود را گرفتار مىبيند، اما به اين درد و گرفتارى خشنود و بلكه راغب بوده و خود را به حكم عقل، مريد آن مىشمارد، گرچه با طبع او موافق نباشد.
مانند آدمى كه پيش رگ زن مىآيد و از او درخواست مىكند تا او را رگ بزند و يا حجامت كند، اين آدم در عين اين كه درد را احساس مىكند، اما تن به قضا داده و با رغبت تمام از اين عمل استقبال مىكند و با كشيدن آن همه درد از حجامت كننده تشكر هم مىنمايد![١] اين است حالت رضا كه نتيجه عشق انسان به خدا است.
كلامى از عاشق در باب رضا
رضا، خشنودى است و آن ثمره محبت است و مقتضى عدم انكار است، چه به ظاهر و چه به باطن و چه در دل و چه در قول و چه در عمل.
و اهل ظاهر را مطلوب آن باشد كه خدا از ايشان راضى باشد، تا از خشم و عقاب او ايمن شوند.
[١] -الحقايق: ٣١٨.